عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
530
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
البتّه روزگار سپاسگذارى خود را بر كسى كه بآرزويش رسيده است واجب مى گرداند . 73 قد يقظتم فتيقّظوا و هدتم فاهتدوا : البتهّ كه شما را بيدار كردند پس بيدار شويد و راه را نشان داده شديد پس راه را پيدا نمائيد . 74 قد نصحتم فانتصحوا و بصّرتم فابصروا و ارشدتم فاسترشدوا : البتهّ پند داده شديد پس پند گيريد بينايتان كردند پس بينا شويد راه هدايت را نشانتان دادند پس به راه هدايت برويد . 75 قد دللتم ان استدلتم و وعظتم ان اتّعظتم و نصحتم ان انتصحتم : البتهّ شما را ( بسوى راه حق ) دلالت كردند اگر دلالت كرده شويد و پند دادند اگر پند پذيريد و نصيحت كردند اگر نصيحت كرده شويد . 76 قد لعمرى يهلك فى لهب الفتنة المؤمن و يسلم فيها غير المسلم : بجان خودم سوگند ( پس از من فتنه پديدار گردد ) كه مؤمن در آتش آن فتنه هلاك گردد و غير مسلمان در آن سالم ماند . 77 قد غاب عن قلوبكم ذكر الآجال و حضرتكم كواذب الآمال : البتهّ ( جهان شما را بطورى بزيور ورزش بفريفت كه ) ياد مرگ ها از دلهايتان بيرون رفت و دروغهاى آرزوها نزدتان حاضر گرديدند 78 قد ذهب عن قلوبكم اصدق لأجل و غلبكم غرور الأمل : البتهّ براستى كه راست ترين وعدهء مرگ از دلهاى شما رفت و فريب آرزوها بر شما غلبه كرد ( و جاى ذكر خدا و مرگ را گرفت ) . 79 قد ذهب منكم الذّاكرون و المتذاكرون و بقى النّاسون و المتناسون ( فسوسا ) ياد دهندگان و يادگيرندگان شما ( كه جهان بوجودشان مفتخر بود ) رفتند و فراموش كنندگان و فراموشى دهندگان ( كه باعث ننگ جهان اند ) باقى ماندند . 80 قد قادتكم اذمّة الحين و استغلقت على قلوبكم اقفال الرّين : البتهّ كه مهارهاى زمان و وقت شما را كشيد و قفلهاى سختى و سنگينى بر دلهاى شما زده شد ( چه خوش است كه به هوش آئيد و زمام از دست شيطان در گسلانيد و دلها را به نيروى رياضت نرم و نورانى سازيد ) . 81 قد تصافيتم على حبّ العاجل و رفض الأجل : شما ( را چه مىشود كه ) در دوستى دنيا و كندن و شكستن ياد مرگى كه روى آرنده است با هم بصفا و پاكى هستيد