عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

516

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

2 فاعل الشّرّ شرّ منه : بد كننده بدتر از بدى است 3 فكر العاقل هداية : خردمند فكرش راهنما است 4 فكر الجاهل غواية : بيخرد فكرش گمراه كننده است . 5 فقد الأحبّة غربة : گم كردن دوستان تنهائى و عزّتست 6 فعل الشّرّ مسبّة : بدكردارى زشت و ننگ است 7 فقد العقل شقاء : از دست دادن خرد باعث بدبختى است . 8 فوت الغنى غنيمة الأكياس و حسرة الحمقى از دست دادن دارائى بهرهء زيركان و باعث اندوه ابلهان است . 9 فقد البصر أهون من فقد البصيرة : بينائى را از دست دادن آسانتر تا بينش را از دست دادن 10 فكر ساعة قصيرة خير من عبادة طويلة : دمى كوتاه ( در آيات و آثار قدرتهاى الهى ) انديشيدن خوشتر تا روزگارى دراز را بعبادت سر بردن . 11 فضل الرّجل يعرف من قوله : پايهء و رتبهء مرد از گفتارش شناخته مىشود . 12 فخر الرّجل بفضله لا باصله : نازش مرد بدانش و فضل او است نه باصل و نژادش . 13 فاز من اصلح عمل يومه و استدرك فوارط امسه : پيروزمند كسى است كه كار امروزش را درست انجام دهد و از دست داده‌هاى ديروزش را دريابد و گذشته را تدارك كند . 14 فاز من غلب هواه و ملك دواعى نفسه پيروزمند كسى است كه بر هواى نفسش غالب شد و خواهشهاى نفسش را مالك گرديد . 15 فقد الولد محرق الكبد : از دست رفتن فرزند سوزانندهء جگر است . 16 فقد الأخوان موهى الجلد : از دست دادن برادران چابكى را سست مىكند ( و انسان را افسرده مى سازد ) 17 فكرك يهديك الى الرّشاد و يحدوك الى اصلاح المعاد : فكر و انديشهء تو را بسوى رشد و هدايت مى كشاند و يا صلاح امر آخرتت را وادار مى سازد . 18 فعل الخير ذخيرة باقية و ثمرة زاكية : كار نيك كردن اندوخته‌ايست هميشگى و ميوه‌ايست پاكيزه 19 فكر المرء مراة تريه حسن عمله من قبحه : انديشيدن مرد ( در گذشته و آينده‌اش ) آئينه‌ايست كه نيك و زشت كارش را بوى مى نماياند . 20 فقر النّفس شرّ الفقر : ندارى نفس ( نيك و