عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

502

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

سر و سامان دادن كار مردم است . 48 عاقبة الكذب ملامة و ندامة : پايان دروغگوئى سرزنش و پشيمانى است . 49 عاقبة الصّدق نجاة و سلامة : پايان راستگوئى رستگارى و آسودگى است . 50 عاص يقرّ بذنبه خير من مطيع يفتخر بعلمه : گنهكارى كه بگناهش اقرار مىكند بهتر از فرمان برندهء بى گناهى است كه بدانشش مى نازد . 51 عقل المرء نظامه و ادبه قوامه و صدقه امامه و شكره تمامه : مرد عقلش سبب نظام كارش و دين و ادبش استواريش و درستيش پيش رويش و سپاس گذاريش ( از خدا ) سبب تماميّت مردانگيش مىباشد . 52 علامة العىّ تكرار الكلام عند المناظرة و التّنحنح عند المحاورة : نشانهء زبان گرفتن ( و بگاه گفتن سخن پيش حريف ناتوان ماندن ) سخن را مكررّ كردن بگاه مناظره و راه گلو و سينه را صاف كردن بهنگام گفتگو نمودن است . 53 و عزّى عليه السّلام رجلا مات له ولد و رزق له ولد فقال ع عظّم اللّه اجرك فيما اباد و بارك لك فيما افاد : مردى بود كه يك فرزند از وى مرد و يك فرزند هم بوى داده شده بود حضرت در تعزيت و تهنيتش ( سخنى دلكش و كوتاه كه ديگر كوتاه‌تر و شيرين تر از آن ممكن نيست ادا كرده ) فرمود خدا در آنچه كه از تو برد و آورد مزد ترا بزرگ كند و بركتت دهد . 54 عزيمة الكيّس و جدهّ لأصلاح المعاد و الاستكثار من الزّاد : مرد زيرك كوشش همه صرف اصلاح امر معاد و افزايش توشه و زادش مىباشد . 55 عقول الفضلاء في أطراف أقلامها : فضلا و دانشمندان عقلهايشان در اطراف ( و نيشهاى ) قلمهايشان دور مى زند ( تاترا و شات قلميشان مورد پسند جهانيان و خردمندان واقع شود كسانى كه هر چه بقلمشان مى آيد بدون توجهّ بعواقب وخيم آن نظما و نثرا مى نويسند و جامعه‌ها را حيران و سرگردان مى سازند ديوانگانى چندند كه در پيشگاه عدل الهى با سر افكندگى بايد رهسپار دوزخ گردند ) 56 عود الفرصة يعيد مرامها : بازگشت فرصت مردم فرصت جو را باز مى گرداند ( و در معنى