عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
878
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
ديگرى نيست بر ديگرى بيش از گناهى كه او مرتكب شده است بيمناك و براى خودش بيش از عملش ثواب را اميدوار است براى خودش چيز بزرگ را از خدا اميدوار است و براى بندگان چيز كوچك و اندك را به بنده عطا مىكند چيزى را كه به خدا عطا نمى كند ( يعنى در بارهء خدا از بنده مى ترسد و در انظار مردم گرد گناه نمى گردد ) لكن در بارهء بندگان از خداى نمى ترسد و در خلوت كارهاى ناشايسته را انجام مىدهد 32 و قال عليه السّلام فى وصف المنافقين يمشون الخفا و يدبّون الضّرّآء قولهم دواء و فعلهم الدّاء العيّاء يتعارضون الثّنآء و يتراقبون الجزاء يتوصّلون الى الطّمع باليأس و يقولون فيشبّهون ينافقون فى المقال فيقولون فيوهمون و آن حضرت عليه السّلام در بارهء دو رويان و منافقين فرمود منافقين كسانى هستند كه در پنهان تند و در آشكار و پيدا نرم و كند راه مى روند ( و مردم را فريفتن و گول زدن همى خواهند گفتارشان دواء و لكن كردارشان درد بيدرمان است ثنا و ستايش را بهمديگر قرض مى دهند و جزا و معامله به مثل را از هم چشم مى دارند بوسيلهء يأس و نوميدى ( ظاهرى ) بطمع رسيدن مى خواهند مى گويند و مردم را در گفتارشان بشكّ و شبهه ميافكنند در سخن گفتن دوروئى را به كار مى برند و مردم را سرگردان و متوحّش مى سازند ( اين دو جملهء اخير هر دو يك معنى مىدهد لكن اغلب نسخ همين طور بودند ترجمه گرديد خوانندهء محترم درست توجهّ كن در اين كلمات با هرات بنگر و ببين اين اوصافى كه حضرت در بارهء بدان و منافقان ذكر فرمودهاند تمام آنها بدون كم و كاست بلكه تا سر حدّ اعلا در ما كه خود را از خوبان و پيروان آن حضرت و جزء فرقهء ناجيه مى شماريم وجود دارد اميد است خداوند خودش ما را از اين خواب گران غفلت بيدار سازد قدرى به خود آئيم و خويشتن را اصلاح نموده ريشهء اخلاق فاسده را از سرزمين دل بر كنيم انشاء اللّه تعالى ) . 33 و قال عليه السّلام فى حقّ من اثنى عليه يعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى : آن مرد خداپرست هواى نفس خويش را بهدايت بر مى گرداند و تبديل مى نمايد بهنگامى كه مردم هدايت را بهواپرستى تبديل مى نمايند . 34 يعطف الرّاى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرّأى : رأى خويش را بسوى قرآن بر مى گرداند