عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
834
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
100 لا ايمان مع سوء ظنّ : با داشتن سوء ظنّ ايمانى باقى نمى ماند . 101 لا اضلال مع ارشاد : با راهنمائى گمراهيى باقى نمى ماند . 102 لا هلاك مع اقتصاد : با ميانه روى و اقتصاد نابودئى در كار نيست . 103 لا صلاح مع افساد : با داشتن فساد و تباهى صلاح و تقوائى در كار نيست . 104 لا غناء مع اسراف : با اسراف و زياده روى دارائى باقى نمى ماند ( اگر چه لفظ اسراف در اين كتاب مستطاب در طىّ فصول بسيار تكرار يافته لكن فائدهء در اينجا بخاطر رسيد كه ذكر آن بسيار سودمند است و آن اينست كه آنچه كه از راه حلال و به بدن انسان سود رساند از قبيل خوراكيها و پوشاكيها آن اسراف نيست بلكه اسراف آنست كه شخص مال را در راههاى غير مشروع صرف كند و به بدن هم زيان برساند و نيز آنچه كه براى شخص نه نفع داشته باشد نه ضرر آن را هم اسراف گويند و در غذا خوردن هم آن دو لقمهء كه از متعارف زيادتر خورده شود اسرافى است مكروه و اگر بيشتر بخورد كه به بدن زيان رساند اسرافى است حرام فتبصّر ) 105 لا فاقة مع عفاف : با پاكدامنى ندارئى باقى نمى ماند . 106 لا ضلال مع هدى : با هدايت گمراهيى نيست . 107 لا عقل مع هوى : با هوا پرستى عقلى باقى نمى ماند . 108 لا يزكو مع الجهل مذهب : با نادانى هيچ راه و رسمى درست از كار در نيايد . 109 لا يدرك مع الحمق مطلب : هيچ مطلبى با حماقت درك نگردد . 110 لا يثوب العقل مع اللّعب : با بازيچه عقل راه درست نپيمايد . 111 لا تجارة كالعمل الصّالح : هيچ تجارتى مانند كار خوب كردن نيست . 112 لا شفيق كالودود النّاصح : هيچ مهربانى همچون دوست درست و پندگوى نيست . 113 لا قرين كحسن الخلق : هيچ همنشينى مانند حسن خلق نيست . 114 لا ورع كتجنّب الأثام : هيچ پرهيزكارئى مانند دورى گزيدن از گناهان نيست . 115 لا زهد كالكفّ عن الحرام : هيچ زهدى