عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

810

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

اطفائه : فريب چاپلوسى دشمن را مخور زيرا كه دشمن مانند آب است كه اگر گرم كردنش به آتش طول بكشد از سرد شدنش باز نمى ايستد ( دشمن هم هر قدر بدروغ اظهار دوستى كند ستيزه جوئى و كين توزى خود را از دست نمى دهد ) . 149 لا تعوّد نفسك الغيبة فانّ معتادها عظيم الجرم : نفس خويش را بغيبت و بدگوئى مردم عادت مده زيرا كه معتاد بغيبت گناهش بزرگ است . 150 لا تعوّد نفسك اليمين فانّ الخلاف لا يسلم من الأثم : خود را بسوگند خوردن ( راست يا دروغ ) عادت مده زيرا كه سوگند خورنده از گناه بر كنار نيست . 151 لا تامن صديقك حتّى تختبره و كن من عدوّك على اشدّ الحذر : از دوستت ايمن مباش تا اين كه او را بيازمائى و از دشمنت كمال بيم و ترس را داشته باش . 152 لا تؤنسنّك الّا الحقّ و لا يوحشنّك الّا الباطل : جز با حق خود مگير و جز از باطل مترس ( و اين جمله در وصاياى آن حضرت به حضرت امام حسن عليهما السّلام است ) . 153 لا تجعل عرضك غرضا لقول كلّ قائل : آبروى خود را نشانه براى گفتار هر گوينده قرار مده ( و كارى مكن كه حرف تو سر زبانها بيفتد ) . 154 لا تجر لسانك الّا بما يكتب لك اجره و يجمل عنك نشره : زبانت را جارى مساز جز در چيزى كه ثوابش براى تو نوشته شود و انتشار آن سخن از تو زيبا باشد ( خوانندهء عزيز از اين ببعد تا آخر فصل متوجهّ باش كه حضرت چه گهرهاى آبدار پند و اندرزهاى از لعل لب فشانده است كه مغز جانها از شميم آنها عطرآگين مى گردد ) . 155 لا تعرّض لعدوّك و هو مقبل فانّ اقباله يعنيه عليك و لا تعرّض له و هو مدبر فانّ ادباره يكفيك امره : آن گاه كه دشمنت به تو روى آورد متعرّض وى مشو زيرا كه روى آوردن او او را بر تو يارى مىدهد و آن گاه كه پشت كند باز هم متعرّض وى مشو ( و بگذار برود ) زيرا كه پشت كردن او امر او را از تو كفايت مىكند . 156 لا تخل نفسك من فكر يزيدك حكمة و عبرة يفيدك عصمة : نفس خويش را هيچگاه خالى مگذار از فكرى كه حكمت و دانشى را در تو بيفزايد و