عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
792
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
مى پندارد بيرون اين دو دسته دستهء سوّمى بنام شيعه وجود دارد كه مرا امام واجب الطّاعة و منصوص از جانب خداوند بندهء پاك او ميداند اين دسته از مردم اند كه در راه محبّت من حاضراند دست از جان شيرين بشويند و دوستى مرا ترك نگويند تا در بهشت به من برسند ) 9 هلك من لم يعرف قدره : هر كه خود را نشناخت ( خداى خود را نشناخت و ) هلاك گرديد . 10 هلك من لم يحرز سرهّ و امره : هلاك شد كسى كه رازش را و كارش را نگه نداشت ( و تقيهّ را ترك كرد ) 11 فى ذكر المنافقين هم لمّة الشّيطان و حسمة النّيران اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ : در بارهء منافقين آن حضرت فرمودند آنها گروه شيطان و فروزندگان آتش اند خداى تعالى هم مى فرمايد منافقان گروه شيطانند و گروه شيطان زيانكارانند . 12 و روى انهّ عليه السّلام مرّ على مزبلة فقال هذا ما بخل به الباخلون : روايت شده است كه آن حضرت عليه السّلام بر مركز زبالهء گذر كردند فرمودند : اين است آن چيزى كه بخل داران و اهل دنيا بر آن بخل مى ورزند ( يعنى اين است سرانجام مالى كه بدان بخل مى ورزند و انفاق نمى كنند ) . 13 هلك من افترى و خاب من ادّعى : آنكه بهتان زد هلاك و آنكه دعوى بيهوده كرد زيان برد . 14 هلك من اضلهّ الهوى و استقاده الشّيطان الى سبيل العمى : هلاك شد كسى كه هواى نفس او را گمراه كرد و شيطان او را به راه كورى برد . 15 هلك من رضى عن نفسه و وثق بما تسولّه له : هلاك شد كسى كه از نفس خود خورسند شد و ( اعتنا به كارهاى خير و آخرت نداشت ) و به آن چه كه آن نفس از دنيا براى او بياراست اطمينان پيدا كرد . 16 هيهات من نيل السّعادة السّكون الى الهوانى و البطالة : آراميدن در كاهلى و بطالت از رسيدن بسعادت ( دو جهانى ) دور شدن است 17 فى ذكر بنى اميّة : هى مجاجّة من لذيذ العيش يتطعّمونها برهة و يلفظونها جملة : بنى اميهّ گروهى هستند كه ستيزهخو براى لذّت بردن از زندگى چند روزهء جهان چند روزى از آن بر مى خوراند و تمامى را بعدا بيرون مى اندازند ( و دستشان براى هميشه از آن كوتاه مى گردد ) . 18 هلك من باع اليقين بالشّكّ و الحقّ