عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

763

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

نزاع كردن خوى انسان را عيبناك مى سازد . 103 مجالس الأسواق محاضر الشّيطان : نشيمنهاى سر گذرها محلّ حاضر شدن شيطان است ( مردم بيكار اغلب در سر گذرها كه نشستند نقل محفلشان تهمت و غيبت مردم است ) . 104 مجالس اللّهو تفسد الأيمان : مجالس لهو و بيهوده ايمان را تباه مى گرداند . 105 ملوك الدّنيا و الأخرة الفقراء الرّاضون پادشاهان دنيا و آخرت فقرائى هستند كه به قضاى خدا راضى اند . 106 ملوك الجنّة الأتقياء المخلصون : پادشاهان بهشت پاكان و پرهيزكارانند . 107 مثل الدّنيا كظلّك ان وقفت وقف و ان طلبته بعد : جهان داستانش بسايهء تو مى ماند اگر بايستى بايستد و اگر آن را بجوئى دور گردد . 108 مجاهدة النّفس افضل جهاد : بالاترين پيكارها پيكار با نفس است . 109 ملازمة الطّاعة خير عتاد : فرمان خدا را پيروى كردن بهترين ساز و برگ است . 110 موت الولد قاصمة الظّهر : مرگ فرزند پشت انسان را مى شكند . 111 موت الولد صدع فى الكبد : مرگ فرزند در جگر شكافى پديد مى آورد . 112 موت الأخ قصّ الجناح و اليد : مرگ برادر بمنزله بريدن دست و بال است . 113 موت الزّوجة حزن ساعة : مرگ زن اندوه و دمى بيش نيست ( لكن اگر كودكان صغارى از آن زن داشته باشى يك عمر گرفتارى ) 114 مروّة الرّجل صدق لسانه : راستگوئى مرد در شمار جوانمردى او است . 115 مروّة الرّجل فى احتمال عثرات اخوانه : مردانگى مرد در اين است كه از لغزشهاى برادرانش بگذرد و تحمّل كند . 116 مودّة الأحمق كشجرة النّار ياكل بعضها بعضا : دوستى نادان همچون درخت آتش است كه بعضى از آنها بعضى ديگر را مى خورد . 117 مودّة أبناء الدّنيا تزول الأدنى عارض يعرض : دوستى دنيا زادگان بكمترين چيزى كه عارض و پيدا شود از بين مى رود . 118 مودّة الحمقى تزول كما يزول السّراب و تقشع كما تقشع الضّباب : دوستى