عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
759
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
دوستان در اثر ستيز و لجاج است . 33 مع الإحسان تكثر الرّفعة : بزرگى با احسان و نيكى كردن است . 34 مع الفوت تكون الحسرة : فرصت را از كف دادن موجب پشيمانى و اندوه است . 35 مع الإنابة تكون المغفرة : آمرزش خدا با توبه به دست مى آيد . 36 مكروه تحمد عاقبته خير من محبوب تذمّ مغبتّه : زشتى كه پايانش پسنديده باشد به از زيبائى است كه پايانش ناپسنديده باشد . 37 ميزة الرّجل عقله و جماله مروتّه : عقل مرد باعث امتيازش و زيبائيش بمردانگيش مىباشد . 38 منازع الحقّ مخصوم : آنكه با حق بستيز و آويز بر خيزد مغلوب و دشمن داشته شده است . 39 مصاحب اللّوم مذموم : آنكه ناكسى را ملازم باشد نكوهيده است . 40 محن القدر تسبق الحذر : گرفتاريهاى قضا و قدر الهى بر كناره و دور انديشى پيشى مى گيرد . 41 مرارة الصّبر تثمر الظّفر : تلخى صبر و پيروزى بار مى آورد . 42 مجلس الحكمة غرس الفضلاء : مجلس حكمت ( كه سخن از دانش مى رود بوستان ) و درختستان دانشمند است . 43 مدارسة العلم لذّة العلماء : شيرينى محفل علماء مذاكرهء علم است . 44 مجاهدة النّفس شيمة النّبلآء : روش بزرگان با نفس پيكار كردن است . 45 مداومة الذّكر خلصان الأولياء : هميشه به ياد خدا بودن شعار دوستان خدا است . 46 ملازمة الخلوة دأب الصّلحاء : تنهائى را ملازمت كردن روش و آئين نيكان است . 47 مذيع الفاحشة كفاعلها : آشكار كنندهء زشتى همچون زشتكار است . 48 مستمع الغيبة كقائلها : شنوندهء غيبت مانند غيبت كننده است . 49 موت و حىّ خير من عيش شقىّ : زود مردن خوشتر تا با بدبختى و خوارى زيستن . 50 مركب الهوى مركب مردىّ : اسب هوا پرستى اسبى است هلاك كننده . 51 منع الكريم احسن من عطاء اللّئيم : ندادن و باز گرفتن مرد بزرگ بهتر از دادن شخص ناكس است ( اين