عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

743

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

118 ما عقد ايمانه من بخل باحسانه : هر كه باحسانش بخل ورزد ( و آن را در بارهء ديگران اجرا نكند ) رشتهء ايمانش را استوار نبسته است . 119 ما هنأ معروفه من كثر امتنانه : آن كس كه بسيار منّت مى نهد نيكيش گوارا و قابل تحمّل نيست . 120 ما أمر اللّه سبحانه الّا و اعان عليه : خداوند سبحان انسان را مأمور هيچكارى نفرموده جز آنكه خودش انسان را بر آن كار يارى مى فرمايد . 121 ما نهى اللّه سبحانه عن شيء الّا و عفا عنه خداوند انسان را از هيچ چيزى نهى نفرموده جز آنكه از گناه آن مى گذرد ( اگر شخص گنهكار توبه كند و گر نه به حال كفر و عصيان بر خدا وارد شود و سزايش آتش است ) . 122 ما حصّل الدّول مثل العدل : هيچ چيزى مانند دادگرى دولت را تحصيل ننمايد . 123 ما اجتلب سخط اللّه سبحانه به مثل البخل : هيچ چيزى بمانند بخل خشم خدا را جلب ننمايد ( و اين بخل بخل بحقوق واجبهء خدا مىباشد ) . 124 ما امن باللهّ سبحانه من قطع رحمه : هر كه قطع رحم كند به خداوند سبحان ايمان ندارد . 125 ما ايقن باللهّ سبحانه من لم يرع عهوده و ذممه : آنكه عهد و پيمانهاى خود را رعايت نكند يقين به خداوند سبحان ندارد . 126 ما حفظت الأخوّة به مثل المواساة : هيچ چيزى بمانند برابرى برادرى را نگهدارى نمى نمايد ( آرى سهل انگارى در بارهء دوستان حتّى بيگانگان را يار و طرفدار انسان مىكند . 127 ما اقرب البؤس من النّعيم و الموت من الحيوة چقدر نزديك است سختى بآسايش و نعمت و مرگ بزندگى 128 ما اخلص المودّة من لم ينصح : آنكه پذيراى پند نيست دوستى را پاك و خالص نكرده است . 129 ما اكمل السّيادة من لم يسمح : آنكه جوانمردى ندارد بزرگى را تمام و كامل نكرده است . 130 ما افحش حليم : بردبار هيچگاه دشنام نمى دهد . 131 ما اوحش كريم : مرد بزرگوار كسى را بترس و بيم نيندازد . 132 ما جار شريف : مرد شريف و بلند پايه ستم نكند . 133 ما زنا عفيف : مرد پاكدامن زنا كار نمى شود . 134 ما اوقح الجاهل : نادان بسى بى شرم خواهد بود . 135 ما اقبح الباطل : چقدر زشت است ناحقّ و باطل . 136 ما عقل من بخل باحسانه : خردمند نيست آنكه باحسان و نيكيش بخل مى ورزد .