عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

737

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

بى بهره ماند . 9 ما كلّ رام يصيب : هر تير اندازى بهدف و نشانه نزند . 10 ما كلّ غائب يؤب : هر گمشدهء باز نگردد . 11 ما كلّ مفتون يعاتب : هر گرفتارى نكوهش كرده نمى شود . 12 ما كلّ مذنب يعاقب : هر گناهكارى عقوبت كرده نمى شود . 13 ما فوق الكفاف اسراف : ما فوق كفايت هر چه باشد اسراف است . 14 ما دون الشرّه عفاف : هر چه غير از آزمندى بسيار باشد پاكدامنى است . 15 ما تكبّر الّا وضيع : جز شخص افتاده و پست تكبّر نكند . 16 ما تواضع الّا رفيع : افتادگى نكند مگر شخص بلند پايه و بزرگ . 17 ما حقّر نفسه الّا عاقل : خويشتن را كوچك نشمرد و مگر خردمند . 18 ما نقّص نفسه الّا كامل : خويشتن را ناقص نداند مگر مرد تمام عيار كامل . 19 ما اعجب برايه الّا جاهل : رأى و انديشهء خود را نه پسندد و مگر نادان . 20 ما اضرّ المحاسن كالعجب : هيچ چيزى مانند خودپسندى به نيكيها زيان نرساند . 21 ما حمّل الفضائل كالّلبّ : هيچ چيزى مانند خرد فزونيهاى كمال را حمل ننمايد . 22 ما اصلح الدّين كالتّقوى : هيچ چيزى همچون پرهيزگارى دين را نيرو ندهد . 23 ما ضآدّ العقل كالهوى : هيچ چيزى همچون هواى نفس دشمن خرد نيست . 24 ما افسد الدّين كالدّنيا : هيچ چيزى مانند دنيا دين را تباه نسازد . 25 ما زنا غيور قطّ : غيرتمند هرگز زنا نكند ( و اينها كه تن بزناكارى مى دهند غيرت ندارند و باكى هم ندارند كه ديگرى با زنشان زنا كند ) . 26 ما فحش كريم قطّ : مرد بزرگوار هرگز فحش و دشنام ندهد ( و يا فاحشه را مرتكب نگردد ) . 27 ما اقلّ راحة الحسود : چقدر كم است آسايش شخص رشكبر . 28 ما انكد عيش الحقود : چقدر تنگ است