عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
708
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
سخنش در بارهء او باور داشته شود ( پس واى به حال آن كس كه در قيامت قرآن خضم و بدگويش باشد ) . 1383 من قصد فى الغنى و الفقر فقد استعدّ لنوائب الدّهر : هر كس به حال دارائى و ندارى ميانه روى را كار بندد البتهّ براى پيش آمدهاى ( سهمگين ) روزگار خود را مهيّا ساخته است . 1384 من عرى عن الهوى عمله حسن اثره فى كلّ امر : هر كه كردارش را از هوا پاك سازد در هر كارى اثرش نيكو خواهد بود . 1385 من احبّنا فليعدّ للبلاء جلبابا : هر كه دوستدار ما است بايد براى گرفتارى ( در چنگال مخالفين و شنيدن بدگوئيهاى آنان ) سر پوشى براى خود آماده كند . 1386 من تولّانا اهل البيت فليلبس للمحن اهابا : هر كه دوستدار ما اهل بيت است البتهّ بايد براى محنتها و گرفتاريها پوستى درشت و تن پوشى سخت به پيكر در پوشد ( و از نكوهش نكوهشگران خم بابرو نياورد اهب ككتب ما لم يدبّغ ) 1387 من لم يدع و هو محمود يدع و هو مذموم هر كس در حال ستودگى بدى را وانگذارد آن را واگذارد در حالى كه نكوهيده باشد . 1388 من عفّت اطرافه حسنت اوصافه هر كه اطراف و جوانبش پاكيزه ( و اخلاقش پسنديده ) باشد البتهّ كردار و آثارش نيكو خواهد بود . 1389 من كرمت نفسه قلّ شقاقه و خلافه آنكه داراى نفسى گرامى و كريم است بدبختى و دشمنى اش كم است . 1390 من اكثر المناكح غشيته الفضائح : هر كه پر نكاح و بسيار زن باز باشد رسوائيها گردش در ميان گيرند . 1391 من تاجرك فى النّصح كان شريكك فى الرّبح : هر كس در پند گوئى با تو كار بتجارت كند در سود بردن با تو شريك است . 1392 من عاند الزّمان ارغمه و من استسلم اليه لم يسلم : هر كه با روزگار بدشنى بر خيزد ( و او امر دنيا را اطاعت نكند ) روزگار را بخوارى بر وى در افكند و هر كس فرامين جهان را گردن نهد روى رهائى نه بيند . 1393 من الحّ عليه الفقر و فليكثر من قول : لا حول و لا قوّة الّا باللهّ العلىّ العظيم