عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
704
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
الامتناع منه : هر كه زيان چيزى را نشناسد توانائى ندارد كه نفس خود را از آن باز دارد ( و انسان پايان گناه كارى را اگر درك كند به آسانى دست از آن خواهد كشيد ) . 1347 من لم يعرف منفعة الخير لم يقدر على العمل به : هر كه سود نيكى را نشناسد توانائى ندارد كه آن را به كار بندد . 1348 من لم يعنه اللّه سبحانه على نفسه لم ينتفع بموعظة واعظ : هر كه خداوند سبحان او را بر نفسش يارى ندهد ( و از خودش پند دهنده نداشته باشد ) پند پندگوى سودش نبخشد . 1349 من لم يعتبر به غير الدّنيا و صروفها لم ينجع فيه المواعظ : هر كه از گردشهاى گوناگون جهان پند نگيرد پندها در وى سودمند نيفتد . 1350 من ظفر بالدّنيا نصب و من فاتته تعب هر كه به دنيا دست يابد گرفتار گردد و هر كه آن را بدست نياورد دچار رنج و زحمت شود ( و اصولا حال دنيا چنين است ) . 1351 من حارب النّاس حرب و من امن السّلب سلب : هر كه با مردم بجنگد جنگ كرده شود و هر كه از سلب و تاراج مال ايمن نشيند مالش ربوده و تاراج گردد . 1352 من خاف اللّه سبحانه امنه اللّه من كلّ شيء : هر كه از خداوند سبحان بترسد خداوند او را از هر چيزى ( هر پيش آمد بدى ) ايمن دارد . 1353 من خاف النّاس اخافه اللّه سبحانه من كلّ شيء : هر كه از مردم بترسد خداوند سبحان او را از هر چيزى بترساند . 1354 من جعل ملكه خادما لدينه انقاد له كلّ سلطان : هر كه ملك و سلطنتش را خدمت گزار دينش قرار دهد هر پادشاهى فرمانش را گردن نهد . 1355 من جعل دينه خادما لملكه طمع فيه كلّ انسان : هر كه دينش را خادم سلطنتش قرار دهد هر كسى در پادشاهيش طمع كند ( مانند اغلب ممالك اسلامى كه با داشتن چنين دستورات عاليه در اثر بيهوشى و هوا پرستى ممالك اسلامى را مستعمرهء كفّار و خارجيان گرداند ) . 1356 من تهاون بالدّين هان و من غالبه الحقّ لان : هر كه دين را خوار سازد خوار گردد و هر كه حق بر وى غالب گردد نرم شود .