عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

698

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

1282 من كان له من نفسه زاجر كان عليه من اللّه سبحانه حافظ : هر كه از خودش باز گرداننده داشته باشد از جانب خداوند بزرگ برايش نگهدارنده خواهد بود . 1283 من عدم الفهم عن اللّه تعالى لم ينتفع بوعظ واعظ : هر كه فهم و دريافت را كه از جانب خداى تعالى است گم گرداند از پند پند دهنده سود بر نگيرد . 1284 من تعرّى عن لباس التّقوى لم يستتر بشيء من اسباب الدّنيا : هر كه از لباس پرهيزكارى برهنه باشد به چيزى از اسباب جهان پوشيده نشود ( و با همه دارائى در آخرت برهنه باشد ) . 1285 من احبّ السّلامة فليؤثر الفقر و من احبّ الرّاحة فليؤثر الزّهد فى الدّنيا هر كه سلامتى را دوستدار است البتهّ بايد ندارى را ( بر دارائى ) بگزيند و هر كه دوستدار آسايش است البتهّ بايد زهد و كناره‌گيرى از جهان را اختيار نمايد . 1286 من عمل بطاعة اللّه سبحانه و لم يفته غنم و لم يغلبه خصم : هر كه فرمان خداوند تعالى را كار بندد نه بهره و غنيمتى از دستش برود و نه دشمنى بر وى پيروز گردد . 1287 من عرف نفسه فقد انتهى الى غاية كلّ معرفة و علم : هر كه نفس خويش را بشناسد ( و عجايبى كه دست قدرت آفريدگار در وجودش به كار برده دريابد ) البتهّ بمنتهى درجهء هر معرفت و علمى رسيده است . 1288 من غلب عليه سوء الظّنّ لم يترك بينه و بين خليل صلحا : بد گمانى بر هر كه غلبه كند ميان او و دوستش ديگر صلحى باقى نگذارد ( و كار بدبينى آخرش بدشمنى كشد ) . 1289 من ملكه الهوى لم يقبل من نصوح نصحا : هوا و هوس هر كه را در بند كشد پند پند دهنده را نپذيرد ( و بالاخره هوا بهاويه‌اش در اندازد ) . 1290 من عجز عن اعماله ادبر فى احواله : هر كه ناتوان از بجا آوردن كردارش باشد ( و در انجام امور واجبه سهل انگارى نمايد ) در حالاتش باز پس رود ( و در امور آخرتى پيشرفت