عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
672
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
زشتى كه در تو نيست تو را نكوهش كند . 996 من بسط يده بالأنعام حصّن نعمته من الانصرام : هر كه دستش را به دادن و بخشيدن باز كند نعمتش را از باز گرفتن و تمام شدن نگاه داشته است 997 من لم يشكر الأنعام فليعدّ من الأنعام : هر كه سپاس نعمت را نگذارد و بايد از چار پايان شمرده شود . 998 من لم يعتبر بتصاريف الأيّام لم ينزجر بالملام : هر كه از گردشهاى روزگار پند نگيرد از سرزنش رنجش پيدا نكند . 999 من اكثر ذكر الموت رضى من الدّنيا بالكفاف : هر كه بسيار به ياد مرگ باشد از دنيا به آن چه او را بس باشد بسازد ( و در طلب بيشتر نباشد ) . 1000 من قنعت نفسه اعانته على النّزاهة و العفاف : هر كه نفسش قانع باشد آن نفس او را بر پاكدامنى و پاكيزگى يارى كند . 1001 من كرمت نفسه استهان بالبذل و الأسعاف : هر كه نفس خويش را گرامى دارد بخشش و سازگارى ( حوائج مردم ) را بر خويش آسان گيرد . 1002 من ايقن بالاخرة سلا عن الدّنيا : هر كه يقين بآخرت داشته باشد خويش را از دنيا وارهاند . 1003 من ايقن بالمجازاة لم يؤثر غير الحسنى : هر كه يقين بسزا و كيفر داشته باشد جز نيكى از وى پديدار نگردد . 1004 من اسّس اساس الشّرّ اسسّه على نفسه : هر كه زشتى و بدى را بنياد گذارد آن بنيان را براى خويش پايه گذارده است . 1005 من سلّ سيف البغى اغمد فى رأسه : هر كه شمشير ستم را تيز كند در سر خودش غلاف كرده شود ( و بر مغز خودش فرود آيد ) . 1006 من عدل فى سلطانه استغنى عن اعوانه هر كه در دوران پادشاهيش بعدل رفتار كند از يارى يارانش بى نياز باشد . 1007 من اشفق على سلطانه قصّر عن عدوانه هر كه بر پادشاهى خود بيمناك باشد ( و آن را نگهداشتن خواهد ) دست ستمكاريش را كوتاه نمايد . 1008 من قعد عن حيلته قامته الشّدآئد : هر كه از چاره جوئى كار خويش فرو نشيند سختيها در برابرش بايستند ( و بيچارهاش سازند ) . 1009 من نام عن عدوهّ انتبهته المكائد :