عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
633
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
هر كه با مردم به صلح و آشتى باشد دوستانش بسيار گردند و دشمنانش كم . 422 من عاند الحقّ لزمه الوهن : هر كه با حقّ دشمنى ورزد خوارى را ملازم گردد . 423 من استدام الهمّ غلب عليه الحزن : هر كه هميشه بهمّ و غم دچار باشد اندوه بر وى چيره گردد ( و عمرش بتلخكامى بگذرد ) . 424 من سلا عن الدّنيا اتته راغمة : هر كه از جهان كنار كشد جهان به حال سر افكندگى بر وى در آيد . ( و خود را در اختيار وى گذارد و اين در صورتى است كه خدا هم مقدّر فرموده باشد ) . 425 من تعاهد نفسه بالمحاسبة امن فيها المداهنة : هر كه با حساب كشيدن نفس خويش را پاسدار و از سستى كردن در كار نفس بر كنار است ( و مىتواند او را رام سازد ) . 426 من يعط باليد القصيرة يعط باليد الطّويلة هر كه با دست كوتاه خود ببخشد از دست بلند بخشش يابد ( در اينجا مراد حضرت عليه السّلام از دو دست دو نعمت خدا و بنده است كه با كوتاهى و بلندى آن را از هم جدا ساخته و نعمت خدا كه اصل و پايهء همهء نعمتها است و بازگشت كليّهّء نعمتهاى بندگان بسوى آنست البتهّ از حيث بلندى هرگز با نعمت بنده قابل مقايسه نيست لذا حضرت نعمت بنده را كوتاه و نعمت خدا را به بلندى وصف فرموده است ) . 427 من صنع العارفة الجميلة حاز المحمدة الجزيلة هر كس بخشش زيبا و به جائى بكند ستايش فراوانى را ( از مردم ) حيازت كرده و بدست آورده است . 428 من اغبن ممّن باع اللّه سبحانه بغيره : چه كسى مغبونتر است از آن كس كه خداوند بزرگ را به غير خدا بفروشد . 429 من اخيب ممّن تعدّى اليقين الى الشّكّ و الحيرة : چه كسى بى بهرهتر از آن كس است كه از يقين بگذرد و بسوى شكّ و سرگردانى برود . 430 من لبس الخير تعرّىّ من الشّرى : هر كس خوبى را در بر كند بدى را از تن مىكند . 431 من ملكه الجزع حرم فضيلة الصّبر : بيتابى هر كس را به بند در آورد آن كس از فضيلت صبر محروم مى ماند . 432 من لا اخاء له لا خير فيه : در هر كس برادرى نباشد خيرى را در او نيست . 433 من لا عقل له لا ترتجيه : از شخص بيخرد اميدوار مباش ( كه خيرى در او نيست ) .