عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
629
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
364 من عرف بالصّدق جاز كذبه : هر كس براستگوئى شناخته آيد از دروغ گوئى بگذرد . 365 من عرف بالكذب لم تقبل صدقه : هر كس بدروغگوئى معروف شود راست گفتنش قبول نگردد . 366 من رضى بالقضاء طاب عيشه : هر كس به قضاى خدا رضا باشد زندگانى گوارائى دارد . 367 من تحلّى بالحلم سكن طيشه : كسى كه خود را بزيور علم بيارايد خفّت و سبكيش آرام گيرد . 368 من ساس نفسه ادرك السّياسة : هر كه خود را سياست كند ( و نفسش را از بديها نگه دارد ) او سياست را درك كرده است . 369 من بذل معروفه استحقّ الرّياسة : آنكه نيكى خود را بذل كند و بمردم بخشش نمايد او سزاوار سرورى است . 370 من استمتع بالنّسآء فسد عقله : آنكه با زن بسيار بياميزد از آنها بهرهمند گردد عقلش تباه گردد ( چون قواى انسانى كه تمام شد از كسب معانى باز ماند در نتيجه كم عقل شود ) . 371 من عاقب المذنب بطل فضله : هر كه گنهكار را عقوبت كند و كيفر دهد فضل و سروريش از بين برود 372 من تعاهد نفسه بالحذر امن : هر كه با ترس پيمان بندد ايمن بماند ( و از گرفتارى دنيا و آخرت برهد ) . 373 من ايقن بالجزاء احسن : هر كه يقين بگرفتن پاداش ( از خدا ) داشته باشد كار نيكو كند . 374 من صغرت همتّه بطلت فضيلته : هر كه كم همّت باشد فزونيش از بين برود ( و اصلا ترقّى نكند ) . 375 من غلب عليه الحرص عظمت ذلتّه : حرص بر هر كس غلبه كند خواريش بزرگ و بسيار گردد . 376 من صحّت ديانته قويت امانته : هر كه دينش استوار باشد ( امانت داريش قوى و محكم است ) 377 من زادت شهوته قلّت مروتّه : هر كس شهوتش بسيار باشد مردانگيش كم است . 378 من ساء خلقه ضاق رزقه : هر كس كج خلق و بدخو باشد روزيش تنگ مى گردد . 379 من كرم خلقه اتّسع رزقه : هر كس خويش خوش باشد روزيش گشاده و وسيع گردد . 380 من حسنت سياسته وجبت اطاعته هر كه خوش سياست ( و در ادارهء امور كشور استاد )