عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

627

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

326 من كثر هزله استجهل : مرد پر مزاح و سبك نادانى را به خود مى بندد . 327 من كثر ضحكه استرذل : مرد پر خنده خوارى طلب است . 328 من اعتزل سلم ورعه : هر كه خود را از خلق كنار كشد پرهيزكاريش سالم ماند ( و دينش آلوده نگردد ) . 329 من قنع قلّ طمعه : مرد قانع كم طمع است . 330 من كابد الأمور عطب : آنكه كارها را برخود سخت گيرد هلاك گردد . 331 من غلب عليه الغضب و لم يامن العطب : غضب بر هر كه غلبه كند آن كس ايمن از هلاكت نيست . 332 من اعجب برايه ضلّ : هر كه رأى و انديشهء خود را به پسندد گمراه گردد . 333 من ركب هواه زلّ : هر كه بر مركب آرزويش سوار شود مى لغزد . 334 من تكبّر على النّاس ذلّ : هر كه بر مردم بزرگى فروشد خوار گردد . 335 من اظهر عزمه بطل هزمه : هر كه انديشه‌اش را آشكار سازد پيش بينيش باطل شود . 336 من قلّ حزمه ضعف عزمه : هر كه خرم و آگاهيش كم باشد غرمش ناتوان است . 337 من حذّرك كمن بشّرك : هر كه تو را بترساند ( و از عواقب امور بازت دارد ) و مانند كسى است كه تو را بشارت به خوبى داده است . 338 من ذكّرك فقد انذرك : هر كه ( آخرت را ) به ياد تو آرد البتهّ تو را ترسانده است . 339 من كثر حقده قلّ عتابه : هر كه كين توزيش بسيار گردد عتاب و سرزنشش كم باشد ( چون در باطن به كار شكنى مشغول است تظاهر بدشمنى نمى كند ) . 340 من قلّ عقله ساء خطابه : هر كه عقلش كم باشد سخن بزشتى و درشتى گويد . 341 من تجرّب يزدد حزما : هر كه آزمايش كند دور انديشيش بسيار گردد . 342 من يؤمن يزدد يقينا : هر كه ايمان آورد يقينش بسيار گردد . 343 من يستيقن يعمل جاهدا : هر كه يقين بآخرت داشته باشد از روى جهد و كوشش به كار بر مى خيزد . 344 من يتردّد يزدد شكّا : هر كه شكّ و ترديد بآخرت داشته باشد شكّش بسيار گردد . 345 من يعمل يزدد قوّة : هر كه ( براى خدا ) كار كند