عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

609

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

يورثه من لا يحمده : زبان راستگو بهتر از مالى است كه آن را كسى بميراث برد كه ستايشگر نيست . 7 لسان المقصّر قصير : زبان تقصير كار كوتاه است 8 لسان البرّ مستهتر بدوام الذّكر : زبان خوب همواره مشتاق و مشغول بذكر خدا است ( استهتر الرّجل اى اولع ) . 9 و قال عليه السّلام فى حقّ من ذمهّ : لسانه كالشّهد و لكن قلبه سجن للحقد : ( آن مرد منافق و دورو ) زبانش همچون عسل شيرين لكن دلش زندان و خزانهء كين توزى است . 10 ليكن مركبك القصد و مطلبك الرّشد : البتهّ بايد ميانه روى مركبت و رشد و هدايت خواهش و مطلبت باشد . 11 لن لمن غالظك فانهّ يوشك ان يلين لك : با آنكه با تو درشتى مىكند نرمى كن دور نيست او هم با تو نرمى نمايد . 12 لسانك ان اسكتهّ انجاك و ان اطلقته ارداك : اگر زبانت را نگهدارى نجاتت مىدهد و اگر رهايش سازى هلاكت مىكند . 13 لقاح المعرفة دراسة العلم : آبستن كنندهء خداشناسى و معرفت درس دادن و تعليم نمودن است ( و ابواب دانش از اين راه بر روى انسان باز مىشود ) . 14 لقاح العلم التّصورّة و التّفهّم : آبستن كنندهء علم انديشيدن و فهميدن است ( و مر اسرار آفرينش را ) . 15 لقاح الخواطر المذاكرة : آبستن كننده ( و بيدار كنندهء ) خاطرات بشر مذاكره كردن است ( هر علمى را ) . 16 لقاح الرّياضة دراسة الحكمة و غلبة العادة : آبستن كنندهء رياضت نفس حكمت الهى خواندن و بر عادت ( زشت و نكوهيده ) غالب شدن است . 17 لحظ الإنسان رائد قلبه : نگاه انسان پيك دل او است ( و ديده مى بيند و دل مى خواهد ) 18 لنا حقّ ان اعطيناه و الّا ركبنا اعجاز الأبل و ان طال السّرى : ما را ( در خلافت ) حقّى است اگر داده شويم و گر نه بر كفل شتر مظلوميت و حقارت سوار مى شويم ( و دل در صبر و اجر آن مى بنديم ) گو اين كه رنج ره‌پيمائى در شب دراز باشد )