عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
474
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
بساطا و ترابها فراشا و مائها طيبا و القران شعارا و الدّعآء دثارا و رفضوا الدّنيا على منهاج المسيح بن مريم : خوشا به حال كسانى كه زهد ورزيدند و خود را از جهان كنار كشيده و دلباخته آخرت گرديدند و همان راد مردانى كه ( مرغ جانشان براى آشيانهء لاهوت پر مى كشد ) زمين را فرش خاكش را رختخواب ، و آبش را مشگ ناب گرفتند ( شب كه موجودات بخواب رفتند آنها سر از خواب ناز بر گرفتند با سوز و گداز تمام بمناجات و نياز با خدا پرداختند ) قرآن را لباس و دعا را پيراهن جان خويش ساختند دل از جهان ( ناپايدار ) بركندند و روش عيسى بن مريم عليه السّلام را دنبال كردند . الفصل الثامن و الأربعون حرف الظاء : ممّا ورد من حكم امير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام في حرف الظّاء قال عليه السّلام فصل چهل و هشتم از آنچه كه وارد گرديده است از حكمتهاى حضرت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در حرف ظاء آن حضرت فرمودند 1 ظلم المستشير ظلم و خيانة : بر مشورت كننده ستم كردن ( و راه درست را نشانش ندادن ) ستمگرى و خيانت است . 2 ظنّ المؤمن كهانة : گمان مؤمن همچون ستاره شناسى است و درست است . 3 ظنّ الرّجل على قدر عقله : گمان مرد باندازهء عقل او است ( و مرد هر چه عاقل تر باشد زشت و زيباى مردم را بهتر در مى يابد ) . 4 ظنّ الإنسان ميزان عقله و فعله اصدق شاهد على اصله : گمان انسان ميزان سنجش عقل او و كردارش راستگوترين گواه بر پاكى و يابد گهرى او است . 5 ظنّ العاقل أصحّ من يقين الجاهل : مرد عاقل گمانش از يقين مرد جاهل درست تر است . 6 ظلم الحقّ من نصر الباطل : يارى دهندهء باطل حق را ستم كننده است . 7 ظفر الكريم ينجي : پيروزمندى جوانمرد رستگارى دهد . 8 ظفر اللّئيم يردى : پيروزى ناكس ( مردم را ) درهم مى شكند ( معنى اين دو جمله ظاهرا اين باشد كه اگر شخصى كريمى بر مردم تسلّط پيدا كند خلق را از