عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
595
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
دأب جوانمردان نيست . 39 ليس من شيم الكرام تعجيل الانتقام : در كار كيفر كشيدن شتاب كردن روش نيكمردان نيست . 40 ليس للأحرار جزاء الّا الأكرام : آزاد مردان را جز نيكى پاداشى نيست . 41 ليس لأنفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها الّا بها : بهاء نفوس شما جز بهشت نيست پس آن را جز بدان مفروشيد . 42 ليس الرّؤيّة مع الأبصار قد تكذب الأبصار اهلها : ديدن تنها با چشمها نيست ( بلكه با ديدههاى دلها است ) چه بسا چشمها به صاحبان خود دروغ گفتند ( و بسيار شده است ) با اين كه چشم مى بيند ولى چون دل توجهّ ندارد آن چيز ديده نمى شود ) . 43 ليس لإبليس وهق اعظم من الغضب و النّسآء براى ابليس كمندى بزرگتر از خشم و زنها نيست ( و اكثر بشر را با اين دو تا صيد مىكند ) . 44 ليس لأحد بعد القران من فاقة و لا لأحد قبل القران غنى : براى هيچكس پس از ( دانستن علوم ) قرآن نادارى و براى هيچكس پيش از نزول قرآن دارائى نبوده و نيست . 45 ليس بلد احقّ منك من بلد خير البلاد ما خمّلك : شهرى از شهر ديگر تو را سزاوار نيست ( و همه شهرها براى سكناى تو يكسانند لكن ) بهترين شهرها شهرى است كه تو را حمل كند ( و امور زندگيت در آن مرتّب باشد . 46 ليس الخير ان يكثر مالك و ولدك انّما الخير ان يكثر علمك و ان يعظّم حلمك : خوبى اين نيست كه مال و فرزندت بسيار گردد بلكه خير و خوبى اين است كه دانشت بسيار گردد و بردباريت بزرگ گردد . 47 ليس الحكيم من ابتذل بانبساطه الى غير حميم : دانشمند نيست كسى كه خرّمى و خوشبختى خود را پيش غير حامى خويش بذل كند و اظهار نظر نمايد ( چون مردم اغلب دشمن اند و از راه حسد نعمت را بر انسان فاسد مى سازند ) . 48 ليس الحكيم من قصد بحاجته الى غير كريم دانشمند نيست كسى كه با حاجتش بسوى غير جوانمرد راه بر دارد . 49 ليس من العدل القضاء مع الثّقة بالظّنّ :