عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
579
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
هر چيزى را تيرگى و كاهشى است و تيرگى عمر نزديك بودن با دشمن است ( و كسانى كه بهم نزديك اند اگر خصم هم باشند روزگارشان تيره است ) . 41 لكلّ رزق سبب فاجملوا فى الطّلب : هر روزئى را سببى است ( كه بدان سبب روزى مى رسد و به پر دويدن نيست ) بنا بر اين در كار طلب آهسته باشيد . 42 لكلّ انسان ارب فابعدوا عن الرّيب : هر انسانى را حاجتى است ( كه بسوى آن روان است پس اگر احيانا كسى را در جائى كه بى تناسب است ديديد ) گمان بد در بارهاش مبريد . 43 لكلّ امرء يوم لا يعدوه : براى هر كسى روزى است كه از آن نگذرد ( و اجلش مقدّم و مؤخّر نگردد ) 44 لكلّ احد سائق من اجله يحدوه : براى هر كسى از اجلش رانندهايست كه او را ميراند ( تا به قبرش برساند ) . 45 لكلّ مثن على من أثنى عليه مثوبة من جزاء او عارفة من عطاء : بر هر شخصى ستايش شده از ستايش گر حق و پاداشى است از دادن مزد جزائى و يا نيكى اعطائى . 46 لكلّ عمل جزاء فاجعلوا عملكم لما يبقى و ذروا ما يفنى : هر عملى را پاداشى است پس عمل خود را قرار دهيد در چيزى كه باقى ماند و واگذاريد آنچه را كه فانى مى گردد . 47 لكلّ شيء بذر و بذر الشّرّ الشّرة : هر چيزى را تخمى است و تخم زشتى آزمندى بسيار است . 48 لكلّ ظالم عقوبة لا تعدوه و صرعة لا تخطهّ : هر ستمكارى را كيفرى است كه از آن نگذر و بسر در افتادنى است كه او را باز نگذارد . 49 لكلّ ظاهر باطن على مثاله فما طاب ظاهره طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه هر ظاهرى را باطنى است همانند خودش فلذا هر چه ظاهرش خوب باطنش هم خوب و هر چه ظاهرش بد باطنش هم بد است . 50 لكلّ داخل دهشة فابدءوا بالسّلام : براى هر داخل شونده در جائى بيمى است پس ( در هر جا كه وارد شويد ) ابتدا بسلام كنيد ( كه سلام كردن باعث ايمنى از اغلب ترسها است ) . 51 لكلّ قادم حيرة فابسطوه بالكلام : هر تازه واردى را ( در هر مجلسى ) سرگردانى است پس بوسيلهء