عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
566
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
24 كن عالما ناطقا او مستمعا واعيا و ايّاك ان تكون الثّالث : دانشمندى سخن گستر يا دانشجوئى شنونده و نگهدارنده باش و سخت بپرهيز از اين كه سوّمى ( يعنى شخص نادان ) باشى . 25 كن جوادا مؤثّرا ، او مقتصدا مقدّرا ، و ايّاك ان تكون الثّالث : يا مردى باش توانگر و بخشنده يا ميانه روى باش كه باندازهء دخلت خرج كنى و سخت بپرهيز از اين كه سوّمى اين دو ( يعنى بخيل يا اسراف كننده ) باشى . 26 كن للودّ حافظا و ان لم تجد محافظا : تو خود دوستى را نگهدارنده باش اگر چه نگهدارنده پيدا نكنى ( و مگوى چون مردم بد عهد و بدند من هم بايد مانند آنها باشم ) . 27 كن به مالك متبرّعا و عن مال غيرك متورّعا مال خودت را بخشنده باش و از مال ديگرى پرهيز كننده 28 كن ممّن لا يفرط به عنف و لا يقعد به ضعف از كسانى باش كه به حال خشم و درشتى از حق تجاوز نكند و بواسطهء ضعف و سستى در حق كوتاهى ننمايد . ( و الباء للتّعدية فى الموضعين ) . 29 كن ليّنا من غير ضعف و شديدا من غير عنف نرم باش لكن بدون ضعف و سستى ، سخت باش لكن بدون سختى و درشتى ( يعنى انسان در عين اين كه نبايد ستمكش باشد بايد ستمگر هم نباشد و در عين رعايت هر دو بايد فضائل را هم از نظر دور ندارد ( و اين دو جمله از آن گوهرهاى درخشان حكمتى است كه ارزش آنها خداى داند و بس ) . 30 كن بعيد الهمم اذا طلبت كريم الظّفر اذا غلبت : بگاه خواهش و طلب بلند همّت باش و بگاه پيروزى پيروزمندى جوانمرد و نيك فطرت ( كه با زير دستان برفق و مدارا كار كنى ) . 31 كن جميل العفو اذا قدرت عاملا بالعدل اذا ملكت : بهنگامى كه قدرت پيدا كردى خوش گذشت باش و چنانچه تسلّط پيدا كردى و دادگرى را كار بند . 32 كن عاقلا فى امر دينك جاهلا فى امر دنياك : در امر دينت مرد خردمند و در كار دنيايت نادان ( و سهل انكار ) باش . 33 كن فى الدّنيا ببدنك و فى الأخرة بقلبك و عملك : با تن و بدنت در دنيا باش و با كردار و ميل دلت در آخرت .