عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

560

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

61 كفى بالسّخط عناء . براى رنج و اندوه همان خشم ( از تقدير خدا ) كافى است . 62 كفى بالرّضا غنا : براى توانگرى همان خورسندى از قضاى خداوندى كافى است . 63 كفى بالمرء جهلا ان يجهل عيوب نفسه و يطعن على النّاس بما لا يستطيع التحوّل عنه : نادانى مرد را اين بس كه بعيوب خويش نادان باشد و بر ديگران طعنه زند به چيزى كه خودش توانائى برگشتن از آن چيز را نداشته باشد . 64 كفى بالمرء غواية ان يأمر النّاس بما لا ياتمر به و ينهاهم عمّا لا ينتهى عنه : گمراهى مرد را اين بس كه مردم را بكارى وا دارد كه خودش آن كار را بجا نمى آورد و آنها را باز دارد از چيزى كه خودش از آن باز نمى ايستد . 65 كفى بالمرء جهلا ان ينكر على النّاس ما يأتي مثله : نادانى مرد را اين بس كه بر مردم زشت شمارد چيزى را كه خودش مانند آن را بجا مى آورد . 66 كفى بالمرء غفلة ان يصرف همهّ فيما لا يعنيه : بيخبرى مرد را اين بس كه همّتش را صرف كارى كند كه بكارش نيايد ( و دينش را به راه و دنيايش از دست بدهد ) . 67 كفى بالرّجل غفلة ان يضيّع عمره فيما لا ينجيه : بيخبرى مرد را اين بس كه عمرش را در كارى تباه كند كه نجاتش در آن نباشد . 68 كفى بالمرء كيسا ان يقف على معايبه و يقتصد فى مطالبه : زيركى مرد را اين بس كه روى عيوب خويش بايستد ( و برفع آنها بكوشد ) و درخواستهايش ميانه‌روى را كار بندد . 69 كفى مؤدّبا بالنفسك تجنّب ما كرهته لغيرك ادب نفس تو را اين بس كه هر چه را بر ديگرى نمى پسندى خودت از آن دورى گزينى . 70 كفاك من عقلك ما ابان لك رشدك من غيّك : براى عقل تو اين بس كه هدايتت را از گمراهيت باز نمايد ( و به راه راستت بكشاند ) 71 كفاك مؤبّخا على الكذب علمك بانّك كاذب : براى سرزنش از دروغ اين بس كه تو خود دانى كه دروغ گوئى ( و غرمت را جزم كنى كه از دروغ بپرهيزى و جز راست نروى و نگوئى ) 72 كفاك فى مجاهدة نفسك ان لا تزال ابدا لها مغالبا و على اهويتها محاربا : براى