عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
80
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
نكاية : پادشاه ستمگر و دانشمند بدكردار سخت ترين مردمند در گزند رسانيدن بمردم . 1920 استكانة الرّجل فى العزل به قدر شرهّ فى الولاية : خوارى شخص بهنگام عزل باندازهء زشتكارى او در هنگام فرماندارى است . 1921 إكمال المعروف أحسن من ابتدائه : خوبى را تمام كردن از ابتدا كردن به آن بهتر است ( يا كار را شروع مكن يا اين كه تمام كن ) . 1922 الكافر خبّ لئيم خؤون مغرور بجهله مغبون كافر حيله باز ناكس خيانتگر پر نازش بنادانيش زيانكار است 1923 المؤمن غرّ كريم مأمون على نفسه حذر محزون : مؤمن فريبخور نيكوكار بر نفس خويش ايمن از بدى كناره گير و محزون است . 1924 ألرّاضى عن نفسه مغبون و الواثق بها مفتون : از خود راضى زيانكار و آنكه بنفس خود اطمينان پيدا كند ( و كارها را از طرف خود بنگرد ) فريب خورده و بفتنه افتاده است . 1925 ألشّرير لا يظنّ بأحد خيرا لأنهّ لا يراه إلّا بطبع نفسه : بدكار گمان نيك در باره هيچكس نبرد براى اين كه همه را چون خود بيند . 1926 ألصّديق الصّدوق من نصحك فى عيبك و حفظك فى غيبك و اثرك على نفسه : دوست راستين كسى است كه ترا در باره عيبهايت اندرز دهد و در پشت سرت نگه دارد ترا و بر خودش ترا مقدم بدارد 1927 المرء حيث وضع نفسه برياضته و طاعته فإن نزّهها تنزّهت و ان دنّسها تدنّست مرد در جائى است كه خويش را برياضت و اطاعت خداى بدارد حال اگر نفس خويش را ( باطاعت ) پاكيزه داشت پاكيزه شود و اگر پست داشت پست است . 1928 ألرّجل حيث اختار لنفسه إن صانها ارتفعت و إن ابتذلها إتّضعت : مرد در مرتبه ايست كه براى خود بگزيند اگر نفس را نگه داشت خود را بر كشد و اگر خوار داشت فرو افتد . 1930 العوافى إذا دامت جهلت و اذا فقدت عرفت تندرستيها و نعمتها هرگاه ادامه پيدا كند قدرش مجهول است وقتى ناپيدا شود قدرش شناخته آيد . 1931 ألدّنيا إن انجلّت إنجلّت و اذا حلّت ارتحلت جهان هرگاه از كسى پاشيده شود پاشيده شده و هرگاه بر او فرود آيد از او كوچ كرده است 1932 الجواد محبوب محمود و ان لم يصل من جوده الى مادحه شيء و البخيل ضدّ ذلك : بخشنده