عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

مقدمه مترجم 9

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

و لو أنّ ما فى الأرض من شجرة أقلام و البحر يمدهّ من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمات اللّه إنّ اللّه عزيز حكيم و خود آن حضرت مكرّر مى فرمودند : بين دو پهلوى من علم فراوانى انباشته شده است اى كاش كسى را پيدا مى كردم و كمى از اين بار گران دانش را بدوشش مى گذاشتم . اما مؤلف كتاب شريف غرر الحكم و درر الكلم 8 - از سياق سخن خارج نشويم بطور قطع و يقين توان گفت از ميان تمام كسانى كه همّت گمارده و سخنان باب مدينهء علم را گرد آورده هيچكدام همّتشان والاتر از مرحوم آمدى عليه الرّحمة و الرّضوان نبوده است و بيش از وى نتوانسته‌اند جمع آورى نمايند . ارباب رجال از قبيل حاجى نورى در خاتمه مستدرك و صاحب روضات و محدّث قمى در سفينة البحار و مؤلّف كشف الظّنون در موضوع شرح حال اين مرد بزرگ سخنانى نوشته و تحقيقات رشيقه نموده‌اند لكن چون منشأ سخنان همگى آنها تاليف گرانبهاى خطّى مرحوم افندى صاحب رياض العلماء مىباشد ما نيز مدرك خويش را از آن كتاب اخذ مى نمائيم مرحوم افندى در شرح حال مؤلّف چنين مى نگارد : القاضى سيّد ناصح الدّين ابو الفتح عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد التيمى الآمدى فاضل عالم محدّث شيعى و لكن قال فى ديباجة كتابه غرر الحكم علىّ كرّم اللّه وجهه شايد اين كلمه از باب تقيهّ يا از تصرّف نسّاخ بوده باشد . و بطورى كه از تاريخ اربل بدست مى آيد ايشان از سادات نبوده و شايد محفوظ نيز از القاب جدّش بوده است و لفظ ابن هم از اغلاط نسّاخ بوده باشد در هر صورت عدهء از بزرگان از فضلاء او را از اجلهّء علماى اماميهّ شمرده‌اند كه يكى از آنها ابن شهر اشوب مؤلّف كتاب مناقب اعلى اللّه مقامه الشّريف مىباشد كه او را از مشايخ خويش شمرده و اجازهء روايت از وى گرفته و مرحوم علاّمه مجلسى سخن ابن شهر آشوب را مورد اعتماد قرار داده و در اوّل كتاب بحار الأنوار نامى از او برده و از كتاب غرر الحكم مطالبى نقل نموده است و فرموده در اين كه مؤلّف از علماء اماميهّ است مجال هيچ شكى نيست و اعتراف اين دو مرد بزرگ جهان اسلام براى معرّفى مؤلّف بحدّ اعلا كافى است . ( شهرستان امد يا امد مولد مؤلّف ) . صاحب كتاب تقويم البلدان گويد : امد بكسر يا بضمّ ميم و مدّ الف كه در آخرش دال مهمله است يكى از شهرستانهاى جزيره بين دجله و فرات و اوّلين شهر از ديار بكر است و اين شهر داراى دژى استوار از سنگ است كه بگرداگرد آن كشيده شده و آتش و سنگ بر آن كارگر نمى شده و در آن شهرستان چشمه سارها و باغستانهاى فراوان بوده است و كشت و زرع در آن بسيار خوب مى شده است . ناصر خسرو در سفرنامه‌اش گويد در سال 483 ( و اين درست در زمانى است كه مؤلّف غرر الحكم حيوة داشته است ) روز 26 ج 1 بود كه به شهر آمد وارد شدم و من در هيچ جا شهرى به اين خوبى نديده بودم اين شهر بر سر قلهّ از سنگ سياه بنا شده قلعهء دارد كه خشتهاى صد منى و هزار منى از سنگ براى آن تراشيده‌اند و سنگها را طورى بهم پيوند