عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

مقدمه مترجم 6

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

اين فكر چنان عشق و ذوقى در نگارنده ايجاد كرد كه خستگى گذشته را فراموش كرده از متولّى كتاب ( كه وقف خاصّ بر اولاد بود ) درخواست كردم كه آن را براى ترجمه و طبع و انتشار در دسترس اين جانب قرار دهد ، با اين كه نسخهء خطّى و بسيار زيبا و منحصر بفرد بود تقاضاى من پذيرفته شد ، و من هم بلافاصله مشغول كار گرديدم ، گر چه در اثر كنجكاوى در كتابخانه‌هاى مهمّ و همچنين در نزد بعضى از علماء اعلام نسخه‌هاى متعدّدى از اين كتاب يافت شد كه بعدا نام خواهم برد لكن بى مورد نمى دانم كه مشخّصات و مزايائى كه در اين نسخهء نفيس و شيرين ديدم متذكّر گردم : اوّلا : اين كتاب در حدود پانزده هزار كلمهء از كلمات و حكمتهاى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است كه مؤلّف محترم جمع آورى كرده و به ترتيب حروف تهجّى مرتّب فرموده است . ثانيا : خطّ آن نسخ و بسيار زيبا و در سال 1070 يعنى 306 سال پيش بدست نويسندهء آن محمّد سليم نامى پايان يافته است ثالثا : در اوائل و اطراف صفحات و اواخر آن حواشى و تعليقات گرانبهائى است از احاديث و اشعار و حكم كه بمناسبت موضوعاتى نوشته شده است . رابعا : صاحب اصلى آن كه خود پيدا است يكى از علماء بزرگ و محدّثين سترك بنام ميرزا عبد الجواد عقيلى بوده است آن را وقف خاص بر اولاد نموده و علّت بدست آوردن آن را بخطّ خود چنين بيان كرده گويد : در ايّام سلطنت على مراد خان زند در نجف اشرف در نزد مرحوم آقا سيّد مهدى طباطبائى اعلى اللّه درجته ( كه همان مرحوم بحر العلوم معروفست ) درس مى خواندم روزى به زيارت مولى حضرت امير المؤمنين سلام اللّه عليه مشرّف پس از زيارت عرض كردم يا مولاى من كتاب از شما مى خواهم كه از مواعظ خودتان بوده و حقير از آن بهره‌مند شوم ، از حرم مطهّر كه بيرون آمدم ملّا معصومعلى كتابفروش درب صحن مرا صدا زد كه فلانى بيا اين كتاب را بخر كه كتاب خوبى است و به قيمت ارزانى بما داد معلوم شد التماس حقير در نزد حضرت امير عليه السّلام قبول شده و اين عطا از آن حضرت است . ( حررّه فى النّجف الأشرف 1208 ( و نيز اين اشعار بخطّ همان ميرزا عبد الجواد عقيلى در وصف اين كتاب نوشته شده است ) كجائى تو اى طالب تيز رأى * كه جوياى حقّى از اين در در آى كتابى چنين غمزدائى كجا است * همت غمزدا هم مسرّت فزا است ز انجام و آغاز هر دو سرا * نمايد ز مجرا و از ماجرا كند آگهت هم ز سير سلوك * ز سير رعايا و سير ملوك نمايد به تو راه و رسم صواب * ز فقرت رهاند كند كامياب ز نقصان رساند باوج كمال * ز اوج كمالت بقرب وصال به بنياى دانشور از هيچ باب * رفيقى نباشد بسان كتاب بر آرد تو را سر ز خواب گران * شود رهنمايت سوى سروران كند پاكت ز آلايش نفس دون * شوى از هداة و هم از مهتدون ز اخلاق و اطوارت آگه كند * ز دل ريشه فعل بد بر كند ز جهل و ز اندوه و از سوء حال * رهاند رساند بفيض زلال چو مادر نهد بر لبت شهد ناب * چو دايه دهد از بدت اجتناب