عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

37

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

1142 الباطل يزلّ براكبه باطل سوارش را مى لغزاند و مى افكند 1143 ألظّلم يردى صاحبه ستم صاحبش را هلاك مىكند 1144 الكرم حسن الاصطبار جوانمردى نيكو شكيب ورزيدنست 1145 الحزم شدّة الاستظهار دور انديشى پشت ( هر كارى ) را استوار ساختن است . 1146 ألتّجربة تثمر الاعتبار بار درخت آزمايش پند گرفتن است 1147 ألعزّ إدراك الانتصار ارجمندى بيار نيك دست يافتن است 1148 القناعة رأس الغنى ريشهء توانگرى قناعت است . 1149 الورع أساس التّقوى بنياد كار پرهيزكارى پارسائيست 1150 الحرص يزرى بالمروّة آزمندى مردانگى را معيوب مى سازد 1151 الملل يفسد الأخوّة آزرده نمودن برادرى را تباه مى سازد 1152 العزلة حسن التّقوى گوشه‌گيرى از مردم زيور پرهيزكاريست 1153 ألدّنيا غنيمة الحمقى جهان بهره و بخشش گولان است 1154 الحليم من احتمل إخوانه بردبار كسى است كه ما برادران خود سازگار باشد 1155 الكاظم من أمات أضغانه فرو خورندهء خشم كسيست كه كينه‌ها را در سينه‌اش بكشد . 1156 العاقل من أحرز أمره خردمند كسى است كه كارش را دريابد 1157 الجاهل من جهل قدره نادان كسى است كه جاه خود را نشناسد 1158 ألصّدق صلاح كلّ شيء راستى اصلاح كنندهء هر چيزى است 1159 الكذب فساد كلّ شيء دروغ تباه كنندهء هر چيزى است 1160 الموت يأتي على كلّ حىّ مرگ بر هر زندهء وارد مىشود 1161 ألصّدق ينجيك و إن خفته راستى تو را مى رهاند اگر چه از آن بيمناك باشى ( هيچگاه از راستى مترس و دروغ را بر آن ترجيح مده ) 1162 الكذب يرديك و إن أمنته دروغ تو را هلاك مىكند اگر چه از آن ايمن باشى ( لكن دروغ مصلحت آميز نيز به از راست فتنه‌انگيز است ) . 1163 ألتّزهّد يؤدّى إلى الزّهد بروش زاهدان رفتن انسان را بسوى زهد حقيقى مى كشاند . 1164 الاعتبار يقود إلى الرّشد پند پذيرفتن شخص را بسوى هدايت مى كشد . 1165 ألسّعادة ما أفضت إلى الفوز نيكبختى آنست كه برستگارى مى رساند 1166 القناعة تؤدّى إلى العزّ قناعت شخص را بسوى ارجمندى مى برد . 1167 العالم حىّ و إن كان ميّتا دانشمند زنده است گو اين كه مرده باشد . 1168 الجاهل ميّت و إن كان حيّا نادان مرده است گو اين كه زنده باشد . 1169 المواعظ كهف لمن وعاها پندها براى نگهدارنده‌اش پناه است 1170 الأمانة فوز لمن رعاها امانت دارى پيروزمندى است براى كسى كه نگهش دارد .