عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
422
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
نادانى را بازگردانيد . 23 ردّ من نفسك عند الشّهوات و أقمها على كتاب اللّه عند الشّبهات : بگاه شهوت رانيها از نفس خويش باز گردد ( و در كار گناهان قدم مگذار ) و بهنگام شبههها آن نفس را بر كتاب خداى بدار ( و از كيفر كردارها به دو عذابهاى خدايش بترسان ) . 24 ردع النّفس و جهادها عن أهويتها يرفع الدّرجات و يضاعف الحسنات : با نفس جنگيدن و آن را از آرزوهايش باز داشتن رتبهها را بلند مى گرداند و نيكيها را دو برابر مىكند . 25 رضا المتعنّت غاية لا تدرك : شخص سركش و خطا كار را خشنود خواستن پايانى است نيافتنى ( و منزلى است نارسيدنى ) . 26 رضا اللّه سبحانه أقرب غاية تدرك خوشنودى خداوند سبحان نزديكترين پايانى است كه بدست مى آيد . 27 رضا اللّه سبحانه مقرون بطاعته : خوشنودى خداوند سبحان وابسته بفرمان بردارى او است 28 رزقك يطلبك فأرح نفسك من طلبه روزى تو تو را مى جويد پس نفست را از جستن روزى آسوده ساز 29 رضاك عن نفسك من فساد عقلك : از خود راضى بودنت از فساد و نقص عقلت مىباشد ( زيرا كه عاقل كامل هميشه طالب رتبهء والاترى است ) . 30 رضاك بالدّنيا من سوء اختيارك و شقاء جدّك : به دنيا خوشنود بودنت از بد برگزيدنت و از بدبختيت مىباشد ( زيرا نيكبختان طالب آخرت اند و از دنيا گريزان ) . 31 رضى بالذّلّ من كشف ضرهّ لغيره : آن كس كه فقر و زيان خود را براى ديگرى آشكار كرد دل بخوارى سپرد ( و دشمن را بر خويش دلير ساخت ) . 32 رحمة الضّعفاء تستنزل الرّحمة : مهربانى با ناتوانان ( و دستگيرى از آنان ) رحمت خداى را فرود آورنده است . 33 رضى بالحرمان طالب الرّزق و من اللّئام : آنكه از ناكسان روزى خواست دل بناكامى سپرد ( چون ناكس جان را بگيرد و نان را ندهد ) . 34 رأى الشّيخ أحبّ إلىّ من جلد الغلام : رأى و انديشه پيرمرد سالخورد نزد من از تندى و چابكى جوان خورد سال محبوبتر است . 35 ركوب الأهوال يكسب الأموال : اسب