عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
414
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
9 ربّ دائب مضيّع : بسا كسى كه پيوسته به كار است و آن كار را ضايع و تباه مى نمايد ( مانند اغلب اعمالى كه بدون علم انجام مىشود ) . 10 ربّ متودّد متصنّع : بسا كسى كه از روى ساختگى اظهار دوستى مىكند . 11 ربّ عاطب بعد السّلامة : بسا كسى كه پس از تندرستى هلاك گردد . 12 ربّ سالم بعد النّدامة : بسا كسى كه پس از پشيمانى رستگار گردد ( و چيزى را كه خوش نمى داشت باعث رهائيش شود ) . 13 ربّ عطب تحت طلب : بسا هلاكت و تباهى كه بدنبال خواهش باشد . 14 ربّ طرب يعود بالحرب : بسا شاديى كه بوسيلهء جنگ بسوى انسان باز گردد ( و بسا كشورهائى كه در اثر پيكار و فداكارى مجد و عظمتى بدست آوردند ) . 15 ربّ كلمة سلبت نعمة : بسا كلامى كه نعمتى را از انسان سلب مىكند . 16 ربّ نزهة عادت نغصة : بسا شادى و خرّمى كه غصهّ و اندوه بار آرد . 17 ربّ غنى أذلّ من فقد : بسا توانگرى كه از نادارى خواريش بيشتر باشد . 18 ربّ فقد أعزّ من أسد : بسا از دست دادن چيزى كه از بدست آوردنش عزيزتر باشد ( زيرا بسيار شده است كه انسان دين و دنياى خود را در راه بدست آوردن چيزى از دست داده و آن چيز را بدست نياورده است ) در بارهء مادهّ لفظ أسد بفرهنگها مراجعه شد چنين لفظى وجود ندارد جز اين كه بعضى نسخههاى غرر الحكم ربّ فقيرا أعزّ من أسد دارد كه معنا چنين مىشود بسا فقيرى كه از شير دلير گرامى تر است ( يعنى اهل چاپلوسى و تملّق نيست ) . 19 ربّ حرف جلب حتفا : بسا يك سخن كه مرگ و سر افكندگى را ببار آورده است . 20 ربّ أمن انقلب خوفا : بسا ايمنى كه بازگشتش بسوى خوف و ترس بوده است . 21 ربّ ساع فيما يضرهّ : چه بسيار كوشش كارى كه بزيان خويش كوشيده است . 22 ربّ كادح لمن لا يشكره : بسا كسى كه كوشش مىكند براى كسى كه از وى سپاسگزارى نمى كند . 23 ربّ لغو يجلب شرّا : چه بسا بيهوده سخنى كه كار را بشرّ و جنگ مى كشاند .