عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

313

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

62 إذا استولى اللّئام اضطهد الكرام هنگامى كه ناكسان و فرومايگان والى امر و مصدر كار گردند گرانمايگان در افتند و مقهور شوند ( المضطهد بمعنى المقهور و الطّاء بدل من تاء الافتعال ) 63 إذا فسد الزّمان ساد اللّئام : هنگامى كه روزگار تباهى پذيرد فرومايگان سرورى يابند 64 إذا حلّت المقادير بطلت التّدابير : هرگاه تقدير الهى فرود آيد تدبيرات از بين بروند . 65 إذا قلّت المقدرة كثر التّعلّل بالمعاذير : هرگاه قدرت و توانائى كم گردد عذرها و بهانه جوئيها بسيار شوند . 66 إذا بيضّ أسودك مات أطيبك : هرگاه سياهى تو سپيد گردد ( روى سيمين و موى مشكينت تبديل به عكس شود ) بها و پاكيزگيت فرو مى رود . 67 إذا رأيت اللّه سبحانه يؤنسك بذكره فقد أحبّك : هرگاه ديدى خداوند سبحان ترا به ياد و ذكر خود مانوست ساخت بدان كه تو را دوست مى دارد . 68 إذا رأيت اللّه سبحانه يوحشك فقد أبغضك : هرگاه ديدى كه خداوند سبحان ترا از ذكر و يادبود خودش دورت ساخت البتهّ ترا دشمن مى دارد . 69 إذا أحببت السّلامة فاجتنب مصاحبة الجهول : هرگاه دوستدار تندرستى خويشى از همنشينى با نادان خوددارى كن . 70 إذا قلّت العقول كثر الفضول : هرگاه خردها كم شود زيادرويها بسيار شوند . 71 إذا رأيت عالما فكن له خادما : هرگاه دانشمندى را به بينى و بيابى خدمتگذارش باش . 72 إذا قارفت ذنبا فكن عليه نادما : هرگاه گناهى را بجاى آورى پس تو بر آن گناه پشيمان باش . 73 إذا رأيت اللّه سبحانه يتابع عليك النّعم مع المعاصى فهو استدراج لك : هرگاه ديدى كه خداوند سبحان پى در پى نعمت بر تو مى فرستد و تو در حال گناه هستى پس ( بدانكه ) اين در معنى كم كم نعمت را از تو گرفتن است ( استدرجه قربّه إليه رقاّه من درجة إلى درجة و بمعنى الاخر يؤخذ منه قليلا قليلا ) .