عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

301

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

اغلب كارهاى خلاف شرع را مرتكب مى گردند و خود را موظّف به هيچ وظيفهء نمى دانند ) . 37 إنّما حظّ أحدكم من الأرض ذات الطّول و العرض قيد قدهّ متعفّرا على خدهّ : براستى كه حظّ و بهرهء هر يك از شما از دنيا طولا و عرضا باندازهء دراز و پهناى قدّ او است كه ( او را در قبرش بخوابانند و ) خاك بر خدّ و گونه‌اش بپاشند 38 إنّما الحازم من كان بنفسه كلّ شغله و لدينه كلّ همهّ و لأخرته كلّ جدهّ : براستى كه دورانديش كسى است كه سرگرميش همه بر نفس خويش و همّتش همگى مصروف بر دينش و جدّيت و كوششش همه براى آخرتش باشد . 39 إنّما الدّنيا دار ممرّ و الأخرة دار مستقرّ فخذوا من ممرّكم لمستقرّكم و لا تهتكوا أستاركم عند من يعلم أسراركم : براستى كه جهان سراى گذشتن و آخرت خانهء ماندن است پس از گذرگاهتان براى مركز ماندن و هميشگيتان توشه بر گيريد نكند كه شما پردهء خويش را در پيش كسى كه باسرار شما آگاه است پاره سازيد ( چون انسان در پرده‌هاى چندى پيچيده شده است هر گناهى كه از وى سر مى زند يك پرده را پاره مى سازد تا كار به جائى مى رسد كه خدا او را به خودش واگذارش مى سازد و ديگر قابل رستگار شدن نيست ) . 40 إنّما مثل من خبر الدّنيا كمثل قوم سفر نبا بهم منزل جديب فأمّوا منزلا خصيبا و جنابا مريعا فاحتملوا وعثاء الطّريق و خشونة السّفر و جشوبة المطعم ليأتوا سعة دارهم و محلّ قرارهم : براستى كه داستان جهان داستان گروه مسافرى است كه آنان را به منزل خشك و بى آب و گياهى فرود آورده باشند آن گاه آنها قصد كنند كه از آنجا بمنزلى خوش آب و گياه و عرصهء خرّم و پر درخت بروند آن گاه آنان رنج راه و ناهموارى سفر و درشتى خوراك را بر خويش هموار سازند ( و براى رسيدن به مقصد مشقت بسيار متحمّل گردند ) براى اين كه به خانه وسيع و آسايشگاه خويش فرود آيند ( حال بشر چنين است بايد با سخت و سست روزگار بسازد تا به بهشتى كه خدا بوى وعده فرموده است برسد ) 41 إنّما ينبغي لأهل العصمة و المصنوع إليهم فى السّلامة أن يرحموا أهل المعصية و الذّنوب و أن يكون الشّكر على معافاتهم