عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

279

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

49 إن تخلص تفز : اگر پاكروان باشى پيروزى يا بى 50 قيل له : إنّ أهل الكوفة لا يصلحهم إلّا السّيف فقال عليه السّلام : إن لم يصلحهم إلّا إفسادى فلا أصلحهم اللّه : به دو گفته شد براستى كه مردم كوفه را جز شمشير برّان اصلاح نكند ( و آنها را به كار دين وادار ننمايد ) آن گاه حضرت عليه السّلام فرمودند اگر آنها را جز فاسد شدن من اصلاح نكند پس خدا آنها را اصلاح نفرمايد ( كنايه از اين است كه اگر من بخواهم شمشير را براى اصلاح آنها به كار اندازم ناگزير خودم در گناه و فساد داخل خواهم شد و اگر شمشير نكشم آنها اصلاح نمى شوند و حضرت در موارد بسيار كوفيان را بباد نكوهش و نفرين گرفته تا جائى كه فرمود خدا يا غلام ثقيف حجّاج بن يوسف را بر آنان بگمارد كه دمار از روزگارشان برآورد و پيرو جوانشان را درو كند خوانندهء عزيز باندازهء اين فرمايش حضرت و اين معجزه باهره درست از كار در آمد كه روزى حجّاج بن يوسف در منبر كوفه گفت سرهائى را مى نگرم كه هنگام درو آنها رسيده است آن گاه بكشتن بسيارى از مردم فرمان داد و آن ملّتى كه فرامين علوى را بباد نيشخند و تمسخر مى گرفت بطورى دستخوش ريشخند و تمسخر قرار گرفت كه گران بهاترين خونشان باندك چيزى مانند آب در جويها روان مى گرديد و ياراى دم زدن نداشتند آرى بر هر ملّتى كه حقّ سخت و دشوار افتد البتهّ جور و باطل تنگترشان خواهد فشرد ) . 51 إن تنزّهوا عن المعاصى يحببكم اللّه : اگر از گناهان پاكيزه دامان باشيد خدا شما را دوست خواهد داشت . الفصل الحادى عشر حرف الألف بلفظ أنا ممّا ورد من حكم أمير المؤمنين علىّ بن ابي طالب عليه السّلام فى حرف الألف بلفظ أنا و هى ألف المتكلّم قال عليه السّلام فصل يازدهم از آنچه كه وارد گرديده است از حكمتهاى حضرت امير المؤمنين على بن ابي طالب عليه السّلام در حرف الف بلفظ انا و آن الف متكلّم است ( آن حضرت عليه السّلام فرمودند : ) 1 أنا قسيم النّار و خازن الجنان و صاحب الحوض و صاحب الأعراف و ليس منّا أهل البيت امام إلّا و هو عارف بأهل ولايته