عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

273

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

اللّه ذو نعمة فافعل : اگر بتوانى كار كنى كه بين تو و خدا صاحب نعمتى وجود نداشته باشد ( و واسطهء بين تو و خدا نباشد ) چنان كن . 14 إن أحببت أن تكون أسعد النّاس بما علمت فاعمل : اگر دوست دارى كه نيكبخت ترين مردمان باشى پس بدانچه مى دانى عمل كن . 15 إن أردت قطيعة أخيك فاستبق له من نفسك بقيّة ترجع إليها إن بدا له ذلك يوما ما : اگر بنا دارى پيوند دوستى را از برادر دينيت ببرّى از جانب خودت جائى از دوستى برايش باقى گذار كه اگر روزى خواست او باز گردد بدان باقيماندهء دوستى باز گشت كند 16 إن استنمت إلى ودودك فاحرز له من أمرك و استبق له من سرّك ما لعلّك أن تندم عليه وقتا ما : اگر روزى اطمينان بدوستى كسى كه بسيار مورد علاقه‌ات باشد پيدا كردى پس مقدارى از كارهايت را نزدت نگه دار و از سرّت نزد خودت چيزى باقى گذار شايد روزى از دوستى با وى پشيمان شوى ( آن وقت او نخواهد توانست عليه تو قيام و اقدام كند ) . 17 إن لم تردع نفسك عن كثير ممّا تحبّ مخافة مكروهه سمت بك الأهواء إلى كثير من الضّرر : اگر باز ندارى نفس خود را از بسيارى از چيزهائى كه دوست داريشان بخاطر ترس از ناخوش آيندشان آرزوها ترا بسوى بسيارى از زيان و ضرر بكشاند ( يعنى هرگاه جلو خواهشهاى خود را در بسيارى از موارد كه مورد علاقه‌ات مىباشد ولى عاقبت خوشى ندارند نگيرى هر آينه دل تو با بلند پروازى هايش ترا در زيانهاى بى شمارى مى افكند 18 إن عقدت أيمانك فارض بالمقضىّ عليك و لك و لا ترج أحدا إلّا اللّه سبحانه و انتظر ما أتاك به القدر : اگر پيمانى بستى پس بدانچه قضاى الهى بسود و زيان تو قرار گرفته تن در ده و بجز از خداى سبحان از هيچكس اميدى خيرى نداشته باش و منتظر باش تا تقدير چه پيش آرد . 19 إن وقعت بينك و بين عدوّك قصّة عقدت بها صلحا و ألبسته بها ذمّة فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالأمانة و اجعل نفسك جنّة بينك و بين ما أعطيت من عهدك : اگر ميان تو و دشمنت