عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
262
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
300 إنّ الدّنيا خيرها زهيد و شرّها عتيد و لذّتها قليلة و حسرتها طويلة تشوب نعيمها ببؤس و تقرن سعودها بنحوس و تصل نفعها بضرّ و تمزج حلوها بمرّ : براستى كه جهان خيرش كم و اندك است و بديش حاضر و آماده است لذّتش كم اندوهش بسيار است نعمتش آميخته با سختى است و نيكبختيش مقرون با بدبختيها سودش را با زيان بهم پيوسته كند و شيرينيش را با تلخى در هم آميخته نمايد . 301 إنّ الدّنيا غرّارة خدوع معطية منوع ملبسة نزوع لا يدوم رخائها و لا ينقضي عنائها و لا يركد بلائها : براستى كه جهان بسيار غافل كننده ، فريب دهنده ، عطا كننده ، بازگيرنده ، پوشاننده ، كننده است فراخى و آسايشش ناپايدار ، و رنجش سرآمدنى و گرفتاريش ايستادنى و تمام شدنى نيست 302 إنّ الدّنيا كالشّبكة تلتفّ على من رغب فيها و تتحرّز عمّن أعرض عنها فلا تمل إليها بقلبك و لا تقبل عليها بوجهك فتوقعك فى شبكتها و تلقيك فى هلكتها : براستى كه جهان همچون دامى است كه هر كس آرزومند آن باشد آن دام در او مى پيچد و پرهيز كند از هر كس كه روى گرداند از آن بنا بر اين بدان مايل مباش و دل در آن مباز و با روى رغبت روى به آن مى آورد كه آن ( صيّاد شيّاد و زبردست ) تو را بدام خويش در مى كشد و بپرتگاه هلاكتت در مى افكند . 303 إنّ الدّنيا تعطى و ترجع و تنقاد و تمتنع و توحش و تؤنس و تطمع و تؤيس يعرض عنها السّعداء و يرغب فيها الأشقياء : براستى كه جهان مىدهد و باز مى ستاند ، و رام گردد و سركشى كند ، و بوحشت مى افكند و مأنوس سازد بطمع مى افكند ، و مأيوس مى سازد ، نيكبختان از آن كناره گيرند و بدبختان در آن رغبت كنندهاند . 304 إنّ الدّنيا دار بالبلاء معروفة و بالغدر موصوفة لا تدوم أحوالها و لا يسلم نزّالها العيش فيها مذموم و الأمان فيها معدوم : براستى كه جهان سرائى است كه ببلا و گرفتارى معروف و بمكر و دستان موصوف است حالات آن پايدار و بيك منوال نيست و