عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
259
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
زيرا كه آنچه از آن همراه تو باشد بسيار اندك و ناچيز است و باش در بهترين حالات أنس و به او بيمناك ترين حالات از او ( و اين از سخنانى است كه آن حضرت عليه السّلام بجناب سلمان فرمودند ) . 288 إنّ دنياكم هذه لأهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم و أحقر من ورقة فى فم جراد ما لعلىّ و نعيم يفنى و لذّة لا تبقى : براستى كه اين جهان شما ( كه اين قدر دلباختهء آن و برايش اهميّت قائليد ) در نظر من از رك و پى و يا استخوان بى گوشت خوكى كه ( بخس كثيف و ) در دست خوردهدارى باشد خوارتر است و از برگى ( ناچيز ) كه در دهان ملخى باشد بيمقدارتر و كوچكتر است آخر على را با نعمتى فانى شونده و لذّتى از بين رونده چكار است . 289 إنّ الدّنيا كالغول تغوى من أطاعها و تهلك من أجابها و إنّها لسريعة الزّوال وشيكة الانتقال : براستى كه جهان همچون غولى است رهزن گمراه مىكند كسى را كه اطاعتش كند و مى كشد آن را كه پاسخش دهد و آن جهان تباهيش تند و زود و انتقال و بر گشتنش نزديك است . 290 إنّ الدّنيا تقبل إقبال الطّالب و تدبر إدبار الهارب و تصل مواصلة الملول و تفارق مفارقة العجول : براستى كه جهان بسوى انسان روى مى آورد روى آوردن شخص خواهنده و پشت مىكند پشت كردن شخص گريزنده و پيوند مى نمايد پيوند كردن شخص خسته و ملول ( از مصاحبت انسان كه با كمال دلسردى و بى ميلى و اكراه انجام مى گردد ) و از انسان مى برد بريدن شخص شتاب كننده ( خلاصه دنيا تمام كارهايش وارونه است در عين اميدوارى انسان را نااميد و در بحبوحهء عيش شخص را عزادار مى سازد ) . 291 إنّ الدّنيا منزل قلعة و ليست بدار تجعة خيرها زهيد و شرّها عتيد و ملكها يسلب و عامرها يخرب : براستى كه جهان منزلى است عاريه كه دل از آن كندن بايد و سرائى است كه در آن خير و خوشى را طلبيدن نشايد خير آن كم و شر و بدى آن آماده و دارائى آن ربوده مىشود و آباديش خراب شونده است ( ألنّجعة طلب الكلاء فى مواضعه ) .