عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
251
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
پيش آمدن و خواستنش پيش آئيد ( و او را به كار روا داريد ) زيرا كه چون دل را بر كارى ( كه بدان مائل نباشد ) وادار كرده شود كور گردد ( يعنى بينائيش از بين مى رود 256 إنّ العلم يهدى و يرشد و ينجى و إنّ الجهل يغوى و يضلّ و يردى : براستى كه علم هدايت مىكند و به راه مى آورد و نجات مىدهد و براستى كه جهل ره مى زند گمراه مىكند و هلاك مىكند . 257 إنّ للقلوب إقبالا و إدبارا فإذا أقبلت فاحملوها على النّوافل و إذا أدبرت فاقتصروا بها على الفرائض : براستى كه دلها را پيش آمدنى و پس رفتنى است هر آن گاه كه پيش آمد او را به كار نوافل و مستحبّات واداريد و هرگاه پس رفت به همان واجبات تنها اكتفا كنيد . 258 إنّ السّلطان لأمين اللّه فى الأرض و مقيم العدل فى البلاد و العباد و وزعته فى الأرض : براستى كه پادشاه امين از جانب خدا در زمين است و بر پاى دارندهء عدل در شهرها و ميان بندگان است و بازدارندگان مردمند از محرّمات الهى در روى زمين 259 إنّ أبصار هذه الفحول طوامح و هى سبب هبابها فإذا نظر أحدكم الى امرأة فأعجبته فليمسّ أهله فإنّها هى امرأة بامرأة : ( در نهج البلاغه سخن 412 است كه روزى حضرت عليه السّلام با اصحاب نشسته بودند زنى زيبا و جميل بر آنان بگذشت اصحاب زير چشمى او را تماشا كردند حضرت در نهى از نظر بنامحرم كردن فرمودند ) براستى كه ديدگان اين نرهاى سرمست به هوا افكنده شده و اين نگاه كردن سبب انگيزش شهوت است هر آن گاه يكى از شما زنى را بنگرد و از او خوشش آيد بايد با زن خويش همبستر شود پس بدرستى كه باشد او زنى جايگاه و برابر زنى . 260 إنّ أحسن النّاس عيشا من حسن عيش النّاس فى عيشه : براستى كه بهترين مردم در زندگى كسى است كه مردم در زندگى او بآسايش و خوبى زندگى كنند . 261 إنّ إحسانك إلى من كادك من الأضداد و الحسّاد لأغيظ عليهم من مواقع إسائتك منهم و هو داع إلى صلاحهم : براستى كه نيكى كردن تو با كسى كه مكر كند با تو و از دشمنان