عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
248
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
تقوا خواند و بهترين گوش گيرنده ( گروهى از بندگان برگزيده خدا ) آن را گوش گرفت پس شنوانيده است خوانندهء بسوى آن و پيروز و رستگار است شنوندهء آن ( و بسعادت دو جهانى رسيد ) . 241 إنّ التّقوى حقّ اللّه سبحانه عليكم و الموجبة على اللّه حقّكم فاستعينوا باللهّ عليها و توسّلوا إلى اللّه بها : براستى كه تقوا حقّ خدا است بر شما و حقّ شما را بر خدا واجب كننده است ( البتهّ بنده اگر تقوا گزيد و از خدا ترسيد بر خدا حقّى پيدا مىكند و آن حقّ اين است كه خدايش بيامرزد و در شمار نيكانش در آورد ) بنا بر اين براى گذاردن حق خدا و گزيدن تقوا از خدا يارى جوئيد و بوسيلهء تقوا چنگ بدامان خدا در زنيد ( و از هوس و هوا رها شويد ) . 242 إنّ تقوى اللّه لم تزل عارضة نفسها على الأمم الماضين و الغابرين لحاجتهم إليها غدا إذا أعاد اللّه ما أبدأ و أخذ ما أعطى فما أقلّ من حملها حقّ حملها براستى ( مى گويم ) كه تقوا هميشه خود را بر امّتهاى گذشته و بازماندگان ايشان نشان مى داده است براى نيازمندئى كه آنان فرداى قيامت بدان داشتهاند در آن روزى كه خدا هر چه پديد آورده است و آفريده است باز گرداند و هر چه بهر كس داده است باز ستاند پس ( در آن روز خواهى ديد كه ) چقدر كم است كسى كه تقوا را به آن طورى كه بايد و شايد حمل كرده و برداشته باشد 243 إنّ لتقوى اللّه حبلا وثيقا عروته و معقلا منيعا ذروته : براستى كه براى تقوا و ترس از خدا رشته استوارى است كه حلقههاى آن محكم است و ملجأ و پناهگاهى است كه اوج آن بسى بلند است ( و پاى هر كسى به اين آسانيها بدامان كبريائى آن نرسد و هر بو الهوسى در شمار متّقين در نيايد ) . 244 إنّ التّقوى منتهى رضا اللّه من عباده و حاجته من خلقه فاتّقوا اللّه الّذى ان أسررتم علمه و ان أعلنتم كتبه : براستى كه تقوا آخرين چيزى است كه خدا را از بندگانش خوشنود مى سازد و آخرين حاجتى است كه از بندگانش مى خواهد پس بترسيد از خدائى كه اگر رازى را پنهان سازيد بداند و اگر آشكار داريد بنويسد آن را . 245 إنّ التّقوى دار حصن عزيز لمن لجأ إليه