عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
244
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
أشياء فلا تنتهكوها و سكت عن أشياء و لم يدعها نسيانا فلا تتكلّفوها : براستى كه خداوند سبحان ( در كار دين و مذهب ) واجباتى بر شما واجب گردانيده و حدودى معيّن فرموده است شما نبايد آن واجبات را ضايع گذاريد و از آن حدود تجاوز نمائيد ( كه اگر كرديد دچار بدبختى و عذاب مىشويد ) و همچنين از چيزهائى بر كنارتان داشته است پس حرمت آنها را مدريد و چيزهائى را بدون نسيان و فراموشى مسكوت عنه گذاشته است پس در پى دانستن آنها خود را برنج و مشقّت نيفكنيد ( و خدا خود در قرآن مجيد فرمايد اى گروه مؤمنان از چيزهائى كه اگر براى شما ارزش هويدا گردد شما را خوش آيند نيست پرسش مكنيد ) . 222 إنّ الفرص تمرّ مرّ السّحاب فانتهزوها إذا أمكنت فى أبواب الخير و إلّا عادت ندما : براستى كه فرصتها بتندى و شتاب ابر در گذراند هر وقت كارهاى خير دست داد و ممكن شد آن فرصتها را غنيمت شماريد و گرنه كار بند امت و پشيمانى مى كشد . 223 إنّ حوائج النّاس اليكم نعمة من اللّه عليكم فاغتنموها و لا تملّوها فتتحوّل نقما براستى كه نيازمندى مردم بسوى شما خود نعمتى است از جانب خدا بر شما آن را غنيمت شماريد و از آن كار خسته نشويد كه اگر شديد فرصت را غنيمت نشمرديد كار بر عكس شود بكيفر كردارتان ( يعنى كه شما محتاج آنان مىشويد 224 إنّ خير المال ما أورثك ذخرا و ذكرا و اكسبك حمدا و أجرا : براستى كه بهترين مال آنست كه براى تو اندوختهء و نام نيكى و ثنا و ستايشى و اجر و مزدى بر جاى گذارد . 225 إنّ أفضل الأعمال ما استرقّ به حرّ استحقّ به أجر : براستى كه بهترين كارها كاريست كه آزاد مردى را به بند بندگى دركشد و اجر و مزدى را سزاوار گردد 226 إنّ مادحك لخادع لعقلك غاش لك فى نفسك بكاذب الإطراء و زور الثّناء فإن حرمته نوالك أو منعته إفضالك و سمك بكلّ فضيحة و نسبك إلى كلّ قبيحة : براستى كه آنكه تو را مى ستايد عقلت را ببازى مى گيرد و با ستودن و ستايش كردن بى جا و دروغ با نفس تو خيانت مى ورزد اگر عطاى خود را از وى باز گيرى يا بخششت را از او منع كنى ترا بهر رسوائى نشان كند هر چيز پستى را به تو نسبت دهد و بچسباند