عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
239
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
براستى كه دورانديش كسى است كه نفس خود را در قيد حساب كشد ( آن را از گناه بازدارد و به راه ثواب آرد ) و بمبالغه و اصرارش در بند فرمان كشد و برياضت و كوشش آن را فرو ميراند و بكشد . 199 إنّ للذّكر أهلا أخذوه من الدنيا بدلا فلم تشغلهم تجارة و لا بيع عنه يقطعون به أيّام الحيوة و يهتفون به فى آذان الغافلين : براستى كه براى ذكر و ياد خدا بودن مردمى است كه آن را بجاى دنيا گرفتهاند ( و دل از جهان بر كندهاند ) پس تجارت و داد ستد دنيا آنها را از ياد خدا باز ندارد ( و زيور و رزّ جهان دل آنان را نربايد ) روزگار كوتاه زندگى را با آن بسر براند و ذكر خدا را هماره در گوش غفلت زدگان ( اين وادى ) فرو خوانند . 200 إنّ من رأى عدوانا يعمل به و منكرا يدعى إليه فأنكره بقلبه فقد سلم و برى ء و من أنكره بلسانه فقد أوجر و هو أفضل من صاحبه و من أنكره بسيفه لتكون حجّة اللّه العليا و كلمة الظّالمين السّفلى فذلك الّذى أصاب سبيل الهدى و قام على الطّريق و نوّر فى قلبه اليقين ( محمّد بن جرير طبرى از ابن ليلى روايت مىكند كه حضرت در يكى از روزهاى جنگ صفّين با سپاهيان خويش چنين فرمودند ) براستى آن كس كه بنگرد ستمى به كار بسته شده است و مردم بسوى كار ناشايسته خوانده ميشوند و آن را بدلش زشت شمارد چنين كسى سالم است ( و از آتش ) رهائى خواهد يافت و اگر كسى زشت شمارد آن را به زبان خود پس بتحقيق پاداش و مزد داده مىشود و مرتبهء او برتر از يار خود مىباشد و هر كس كه انكار كند انرا بشمشير خود تا آنكه حجت خداى بالاتر بوده باشد و سخن ستمكاران پست تر پس او است آن كس كه راه هدايت را دريافته و سالك راه شده و نور يقين در دلش آشكار شده 201 إنّ من أحبّ العباد الى اللّه سبحانه عبدا أعانه على نفسه فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف فزهر مصباح الهدى فى قلبه و أعدّ القرى ليومه النّازل به : براستى كه دوست ترين بنده نزد خداى تعالى بنده ايست كه خداوند او را بر ( جنگ و پيكار با ) نفسش ياريش كرده است پس آن كس لباس اندوه و روپوش ترس از خدا را بر پيكر جانش پوشيده است پس چراغ هدايت در دلش روشن گشته و زاد و توشهء مهمانى را براى روزى كه در آن فرود خواهد آمد آماده