عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

238

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

و آخرنگر كسى است كه خودش را بجهاد و پيكار با نفسش مشغول گردانيده است آن را اصلاح مىكند و از آرزوهايش و لذّتهايش بازش مى دارد و زمامش را بچنگ مى گيرد و براستى كه براى خردمند بنفس خود مشغوليتى است از دنيا و اهل دنيا و آنچه كه در دنيا است . ( و آن همان پرداختن و پيراستن نفس از آلايش جهانست ) 193 إنّ النّاظر بالقلب العامل بالبصر يكون مبتدأ عمله أن ينظر عمله عليه أم له فإن كان له مضى فيه و ان كان عليه وقف عنه : براستى آن كس كه بديدهء دل بنگرد و با بينش به كار و عمل پردازد اوّلين كارى كه بايد بكند آنست كه ببيند اين كارى كه مىكند بسود و يا بزيان او است اگر بسود او است آن كار را دنبال كند و اگر بزيان او است از آن كنار كشد . 194 إنّ العاقل من نظر فى يومه لغده و سعى فى فكاك نفسه و عمل لما لا بدّ له و لا محيص له عنه : براستى كه خردمند كسى است كه در امروزش فردايش را بنگرد و در آزاد كردن نفسش بكوشد و كار كند براى آنچه را كه راه چاره و فرارى از آن را ندارد . 195 إنّ أولياء اللّه تعالى لأكثر النّاس له ذكرا و أدومهم له شكرا و أعظمهم على بلائه صبرا : براستى كه دوستان خدا آنانند كه از همهء مردم بيشتر به ياد خدا بوده در كار سپاس گذارى پايدارتر و در بلا و گرفتارى صبرشان از ديگران بزرگتر است . 196 إنّ خير المال ما اكسب ثناء و شكرا و أوجب ثوابا و أجرا : براستى كه بهترين مال مالى است كه براى انسان موجب سپاس و شكر گردد و ثواب و اجر را واجب گرداند ( و آن جز با داد و دهش بدست نيايد ) . 197 إنّ اللّه سبحانه جعل الذّكر جلاء القلوب تبصر به بعد العشوة و تسمع به بعد الوقرة و تنقاد به بعد المعاندة : براستى كه خداوند سبحان ذكر ( و ياد خود را ) روشنى دلها قرار داده كه بدان بينا گردند پس از تاريكى و شنوا گردند پس از كرى و رام شوند پس از سركشى و دشمنى . 198 إنّ الحازم من قيّد نفسه بالمحاسبة و و ملكها بالمبالغة و قتلها بالمجاهدة