عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

226

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

خاستن آن را از گناهان مهار مىكند و از در افتادنش باز مى دارد . 113 إنّ هذه النّفس لأمّارة بالسّوء فمن أهملها جمحت به إلى المئاثم : براستى كه اين نفس بسيار انسان را ببدكارى فرمان دهنده است و هر كس عنان آن را باز گذارد او را بسوى گناهان مى كشاند 114 إنّ نفسك لخدوع إن تثق بها يقتدك الشّيطان إلى ارتكاب المحارم : براستى كه اين نفس بسيار فريب دهنده است اگر به او اطمينان پيدا كنى شيطان تو را بسوى ارتكاب حرامها و گناهان مى كشاند . 115 إنّ النّفس لأمّارة بالسّوء و الفحشاء فمن ائتمنها خانته و من استنام إليها أهلكته و من رضى عنها أوردته شرّ الموارد : براستى كه اين نفس ( پتياره ) بسيار انسان را بزشتى و بدى فرمان مىدهد هر كه او را امين پندارد با وى خيانت كند و هر كس به آن مطمئن شود هلاكش سازد و هر كه از او خوشنود گردد او را ببدترين جايگاه بكشاند . 116 إنّ مقابلة الإسائة بالإحسان و تغمّد الجرائم بالغفران لمن أحسن الفضائل و أفضل المحامد : براستى كه بدى را با خوبى برابر نهادن و پاداش دادن و گناهان را بآمرزش پوشاندن البته از بهترين بزرگواريها و افزونترين ستودگيها است . 117 إنّ المؤمن لا يمسى و لا يصبح إلّا و نفسه ظنون عنده فلا يزال زاريا عليها و مستزيدا لها براستى كه اين بشر شام نكند و صبح ننمايد جز اين كه نفسش در نزدش مورد بدگمانى است ( و مثل اين كه دشمن خونخوارى در كمين او باشد از نفس خود هراسناك است ) و آن نفس را همواره بدگوى و ملامت كننده باشد او را و خواهان زيادتى و افزونى مرتبه‌اش باشد 118 إنّ النّفس لجوهرة ثمينة من صانها رفعها و من ابتذلها وضعها : براستى كه اين نفس انسانى ( عجب ) گوهر گرانبهائى است هر كه آن را ( از معاصى ) نگهدارى كند بلندش سازد و هر كه آن را به خواهش خودش واگذارش نمايد آن را بيفكند . 119 إنّ الكفّ عند حيرة الضّلال خير من ركوب الأهوال : براستى كه بگاه سرگردانى و گمراهى در كارها خوددارى كردن از آن خوشتر تا بر مركب