عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

225

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

الأمر ليس بكم بدأ و لا إليكم انتهى و قد كان صاحبكم هذا يسافر فعدوّه فى بعض سفراته فإنّ قدم عليكم و إلّا قدمتم عليه : آن حضرت عليه السّلام گروهى را در مرگ كسى كه از آنها مرده بود تعزيت داده و گفتند اين كار مرگ چيزى نيست كه بشما ابتدا كرده باشد و نه بشما ختم و تمام گردد ( اصلا بشر يعنى عنصرى كه خواه نخواه بچنگال در آن و مخوف مرگ دچار و گرفتار خواهد شد بنا بر اين چندان متأثّر نباشيد ) و اين رفيق شما گاهى بمسافرتى مى رفت ( و برميگشت ) حالا همچو حساب كنيد كه او بسفرى رفته است كه بسوى شما باز گردد پس اگر او به نزد شما باز گشت كه همان و الّا شما نزد وى مى رويد 107 إنّ اللّه سبحانه قد وضع العقاب على معاصيه زيادة لعباده عن نقمته : براستى كه خداوند بزرگ بازخواست و كيفر را بر گناهانش ( كه از مردم سر مى زند ) وضع فرموده است تا اين كه بندگانش را از خشم و سخطش باز دارد ( در عبارت كلمهء زياده بازاء اخت الرّاء ظاهرا با ذال باشد كه به معناى دفع و منع است و اگر غير از اين بخواهيم فرض كنيم معنى درست در نمى آيد فتأمّل ) . 108 إنّ من باع جنّة المأوى بعاجلة الدّنيا تعس جدهّ و خسرت صفقته : براستى آن كس كه بهشت برين را بجهان زودگذر سودا كند سعيش هدر شود و در معامله‌اش زيان بيند . 109 إنّ طاعة النّفس و متابعة أهويتها أسّ كلّ محنة و رأس كلّ غواية : براستى كه فرمان نفس بردن و درخواستهايش را پيروى نمودن ريشهء هر رنج و اصل هر گمراهيى است . 110 إنّ هذه النّفوس طلعة إن تطيعوها تنزع بكم الى شرّ غاية : براستى كه اين نفوس بشرى پر ميل بهواها و آرزوهايش مىباشد ( يعنى پر هوس اند ) اگر شما از آنها پيروى كنيد البتهّ شما را ببدترين عاقبتى مى كشاند . 111 إنّ النّفس أبعد شيء منزعا و إنّها لا تزال تنزع إلى معصية فى هوى : براستى كه اين نفس انسان در بر كندن ( دل از جهان ) دورترين چيزى است و هميشه در كار آنست كه شخص را بسوى گناه و در هوا پرستى بكشاند . 112 إنّ مجاهدة النّفس لتزمّها عن المعاصى و تعصمها عن الرّدى : براستى كه به پيكار نفس بر