عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
201
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
و لا يتعدّى قدره : برترين كمال و دانش آنست كه انسان سر مرز خود بايستد و از اندازهاش تجاوز ننمايد ( و پاى از گليم خويش فراتر ننهد ) . 417 أعدل النّاس من أنصف عن قوّة و أعظمهم حلما من حلم عن قدرة : دادگرترين مردم كسى است كه از روى توانائى به راه انصاف رود ( نه از راه ناتوانى ) و پر حلمترين آنها كسى است كه در حال قدرت ببردبارى گرايد . 418 أقرب العباد إلى اللّه تعالى أقولهم للحقّ و ان كان عليه و أعملهم به و ان كان فيه كرهه : نزديكترين بندگان بخداى تعالى كسى است كه حق را گوياتر است اگر چه بزيان او باشد و آن حق را به كار مى بندد اگر چه او را در آن كراهتى باشد ( چون طبعا نفس انسان متابع هوا و مخالف فرمان خدا است ) . 419 أقبح من العىّ الزّيادة على المنطق عن موضع الحاجة : از آنچه مورد نياز است بيشتر حرف زدن از كنگى و لالى زشت تر است . 420 أحمد من البلاغة الصّمت حين لا ينبغي الكلام : آنجا كه جاى سخن گفتن نيست خاموشى پسنديدهتر از بلاغت و رسائى در گفتار است 421 أعون الأشياء على تزكية العقل التّعليم براى پاكيزگى عقل يارى كنندهترين چيزها چيزى بمردم ياد دادن است . 422 أجدر الأشياء بصدق الأيمان الرّضا و التّسليم : سزاوارترين چيزها براستى و مسلمانى از خدا ( در همه حال ) خوشنود بودن و فرمانش را گردن نهادن است . 423 أعظم الحماقة الاختيال فى الفاقة : بزرگترين نادانى در حال فقر و درويشى بر خويش نازيدن است ( و بندهء خدا هر قدر هم دارا باشد باز نادار است و فخر و سركشى از وى سزاوار نيست ) . 424 أفضل المال ما قضيت به الحقوق : برترين مال مالى است كه حقوق خدا و مردم را كه بر گردن تو است به آن ادا كرده شود . 425 أقبح المعاصى قطيعة الرّحم و العقوق : زشت ترين گناهان بريدن از خويشان و بد سلوكى با پدر و مادر است . 426 أعرف النّاس بالزّمان من لم يتعجّب من أحداثه : روزگار را آن مردى شناساتر است كه از حوادث گوناگونش دچار شگفتى و تعجّب نگردد .