عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
3
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
و بر يارانش كه نجبا و نيكان اند باد ، چنان صلواتى كه زمان و پيدايش روز و شب آن را بپايان نرساند ( و گردش روزگار تمامش نگرداند ) . چنين گويد كسى كه بر خويش اسراف ورزيده ( و عمر عزيزش را برايگان از دست داده ) و نيازمند آمرزش از پروردگارش مىباشد عبد الواحد بن محمّد بن عبد الواحد الآمدى كه خداى از وى خوشنود باشد كه آنچه كه مرا بر خصوصيّات و فوائد و گرد آوردن سخنان و نگارش و قلمداد كردن اين كتاب ( شريف و نفيس و شيرين ) بر انگيخت همانا چيزى بود كه ابو عثمان جاحظ را ( يعنى عمرو بن بحر البصرىّ اللّغوى كه بنواصب نزديك ، و كتابى در مدح عثمانيهّ نگاشته است كه ابو جعفر اسكافى و شيخ مفيد و سيّد ابن طاوس آن را نقض كردهاند و او در سنه 255 به مرض فالج در بصره در گذشت ) دلشاد ساخته بود و او آن را براى خود آماده كرده و در دفترش يادداشت نموده و حدّش را بيان ساخته بود ، و آن چيز صد كلمه از كلماتى بود كه در بردارندهء انواع سودها و بخشايندهء لذّتها به گوش ها بود ، و آن كلمات را جاحظ از كلمات حضرت امير المؤمنين صلوات اللّه و سلامه عليه گرد آورده بود ، من ( همين كه آن را از جاحظ ديدم خنديدم ) پيش خود گفتم عجبا پناه بر خدا از اين مرد با اين كه او علاّمهء زمان و يگانه در ميان همكنان است با آن سابقه علمى و اوج بلندش در دانش و چيز فهمى و نزديكيش با صدر اوّل ( و زمان علىّ بن ابي طالب عليه السّلام ) و ضرب المثل بودنش در فضل بسهمى بيشتر و حظّ و بهرهء وافرتر چه شده است كه از ماه تمام روشن چشم پوشيده ، و از بسيار بكم ساخته است ، چرا چنين كرده است مگر اين جزئى از كلّ و اندكى از بسيار و قطرهء از باران بى شمار بيشتر است آن گاه من با همه گرفتارى خاطر و كوتاهى از رتبهء اهل كمال در حالى كه بعجز و ناتوانى از در يافت آنچه كه فضلاى صدر اوّل خواسته ( و در آن راه قدم نهادهاند ) و كوتاه دستى خويش را از گرديدن در ميدانشان و كم وزنى خود را در ميزانشان مى دانم و اعتراف دارم با اين حال ( همّت گماشتم تا آنجا كه تير رس فكر و مطمح نظر من است از سخنان آن حضرت گرد آورم و كتابى در اين باب بپردازم ) و برخى از حكم و كمى از بسيار از سخنان آن حضرت را كه سخنوران ( جهان ) و حكما ( ى دوران ) از آوردن مانندش نااميدند گرد آوردم ، و خدا ميداند كه در اين كار گو اين كه در وصف آن حضرت بمرتبهء كمال رسيده باشم مع ذلك نيستم مگر چونان كسى كه دريا را با دست پيمودن ( و كوه را با ناخن خستن ) خواهد و باز بيش از اين بقصور خويش معترف است ، چگونه چنين نباشد و حال آنكه آن حضرت عليه السّلام از چشمهسار گواراى نبوى