عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
173
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
گمان مى كردند گذشته از ما آنها سخت و استوار در دانش اند و اين از راه دروغگوئى و رشك و ستم بر ما بود كه چرا خداوند پاك ما را بر كشيده و آنها را واگذارده بما علم و دانش و نبوّت و امامت بخشوده و از آنها باز گرفته ما را داخل در دين و هدايت خويش كرده و آنان را بيرون رانده است ( كفّار قريش و غاصبين حقّ ، كيدها انديشيدند و دسيسهها به كار بردند تا مگر نور ما را خاموش كنند بدبختها نمى دانستند چراغ خدا خاموش كردنى نيست كه نيست ها ) هدايت ما بواسطهء عطا و عنايت مى گردد . و كورى امّت بوسيلهء انوار درخشان ما بر طرف مى گردد نه بواسطهء آنها 35 أ يسرّك أن تلقى اللّه غدا فى القيمة و هو عليك راض غير غضبان كن فى الدّنيا زاهدا و فى الأخرة راغبا و عليك بالتّقوى و الصّدق فإنّهما جماع الدّين و الزم أهل الحقّ و اعمل عملهم تكن منهم : اگر شادمانت كند كه خداوند را در فرداى قيامت ديدار كنى و او بر تو خرسند نه خشمگين بوده باشد پس از دنيا كناره گيرنده و بآخرت روى آورنده باش و پيوسته صدق و تقوا را ملازم باش كه اين دو گرد آورندهء دين اند و با اهل حق همراه باش و كارت را همچون كار آنان كن تا از آنها بوده باشى . 36 أ يسرّك أن تكون من حزب اللّه الغالبين إتّق اللّه سبحانه فى كلّ أمرك فإنّ اللّه مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ : اگر شاد شوى كه از حزب خدا باشى كه بر همه غالبند در هر كارت از خداى بزرگ بترس زيرا كه خداوند با خدا ترسان و پرهيزكاران و نيكوكاران است . 37 أ و لستم ترون أهل الدّنيا يمسون و يصبحون على أحوال شتّى فميّت يبكى و حىّ يعزّى و صريع مبتلى و عائد يعود و آخر بنفسه يجود و طالب للدّنيا و الموت يطلبه و غافل ليس بمغفول عنه و على أثر الماضين يمضى الباقون : مگر شما نگران حالات گوناگون اهل دنيا نيستيد آنها روز را بشب و شب را بروز مى آورند يكى مرده است كه گريسته شود و ديگرى زنده است كه تعزيتش مى دهند ديگرى در افتاده و گرفتار گرديده است يكى بديدار بيمار مى رود و ديگرى بجان كندن مشغول است ديگرى ( تمام اين احوالات را مى بيند و باز بجستجوى دنيا است در حالى كه مرگ هم در جستجوى