عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

124

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

نمى دارى براى ديگران روا مدار و خوبى بكن بدانسانكه دوستدارى با تو خوبى كنند ستم مكن همانطور كه دوست ندارى در بارهء تو ستم كرده شود . 201 اغتنم الصّدق فى كلّ موطن تغنم و اجتنب الشّرّ و الكذب تسلم : در هر جا و مكانى راست گوئى را غنيمت بشمار تا بهره‌مند شوى و از دروغ و زشتى بپرهيز تا تندرست شوى 202 أكرم نفسك عن كلّ دنيّة و إن ساقتك إلى الرّغائب فإنّك لن تعتاض عمّا تبذل من نفسك عوضا : نفس خويش را از هر پستى و زشتئى بر كنار دار اگر چه نفست ترا بسوى عطاها بكشاند زيرا كه تو هر چه از خودت را كه مايه مى گذارى هرگز عوض را نمى يا بى . 203 اجعل من نفسك على نفسك رقيبا و اجعل لأخرتك من دنياك نصيبا : از خودت براى خودت نگهبانى بگذار ( كه از تو حساب بكشد ) و از دنيايت براى آخرتت بهره‌بردار . 204 ارض بمحمّد صلّى اللّه عليه و آله رائدا و الى النّجاة قائدا : خورسند باش از اين كه همچون محمّد ( ص ) كه درود خداى بر او و بر آل او باد پيشاهنگ و بسوى رستگارى كشاننده داشته باشى . 205 أكثر ذكر الموت و ما تهجم عليه و تفضى إليه بعد الموت حتّى يأتيك و قد أخذت له حذرك و شددت له أزرك و لا يأتيك بغتة فيبهرك : بسيار به ياد مرگ و يورش بردن و بى خبر به روى در آمدنت و آنچه پس از مرگ به تو مى رسد باش بطورى كه وقتى آن مرگ مى رسد تو كمر تنگ بر بسته و سلاح خويش را پوشيده و آماده باشى نه اين كه آن ناگاه بر تو بتازد و در همت بكوبد 206 اجعل لكلّ إنسان من خدمك عملا تأخذه به فإنّ ذلك أحرى أن لا يتواكلوا فى خدمتك براى هر يك از خدمتكارانت كارى قرار ده كه بگيرى او را به آن كار ( يعنى آن كار را از او خواسته باشى ) پس بدرستى كه اين سزاوارتر است به جهت آنكه آنان اعتماد بر يكديگر در انجام دادن كارت نكنند ( چون وظيفه هرگاه مشخص نشود هر يك اعتماد بر ديگرى كند 207 اجعل الدّين كهفك و العدل سيفك تنج من كلّ سوء و تظفر على كلّ عدوّ : دين را پناهگاه گير و عدل را شمشيرت گير از هر بدى مى رهى و بر هر دشمنى پيروز مى گردى . 208 أقبل على نفسك بالإدبار عنها أعنى أن تقبل على نفسك الفاضلة المقتبسة من