عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

111

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

كارى كن كه مردم اميد به تو داشته باشند بجاى اين كه محروم باشند از تو 69 اغتفر زلّة صديقك يزكّك عدوّك : لغزش دوستت را ببخش تا دشمنت تو را پاك پندارد 70 أحصد الشّرّ من صدر غيرك بقلعه من صدرك با كندن ريشهء بدى از سينه‌ات آن را از سينهء ديگرى بر كن 71 ارفع ثوبك فإنهّ أنقى لك و أتقى لقلبك و أبقى عليك : جامه‌ات را كوتاه كن كه ان براى تو پاكيزه‌تر و براى دلت پاكتر و براى خودت پايدارتر است . 72 أخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك زبانت را به بند دركش بدانسانكه دنيا رو در همت را به بند درميكشى . 73 اغتفر ما أغضبك لما أرضاك : از آنچه ترا بخشم مى افكند بگذر براى آنچه كه تو را خرسند مى سازد ( بواسطهء ادراك رحمت الهى خشمت را فرو خور ) . 74 اركب الحقّ و إن خالف هواك و لا تبع آخرتك بدنياك : حق را سوار و مراقب باش اگر چه مخالف آرزويت باشد و آخرتت را بدنيايت مفروش . 75 اعرف عن دنياك تسعد بمنقلبك و تصلح مثواك : از دنيايت روى برتاب تا اين كه با خوشبختى بمركز باز گشتت روى و جايگاهت را اصلاح كنى . 76 اسمع تعلم و اصمت تسلم : بشنو بدان مگوى بياساى . 77 ارهب تحذر و لا تهزل فتحتقر : بترس بر كنار باش شوخى مكن كه خوار و كوچك مى شوى . 78 أمح الشّرّ عن قلبك تتزكّ نفسك و يتقبّل عملك : بدى را ريشه از دلت بر كن تا جانت پاك شود و كارت پذيرفته آيد . 79 اجعل رفيقك عملك و عدوّك أملك عملت را دوست و آرزويت را دشمن گير ( و از نيكبختان باش . 80 اقصر همّك على ما يلزمك و لا تخض فيما لا يعنيك : همّت را بدانچه بكارت آيد منحصر و مصروف دار و دنبال آنچه كه بكارت نيايد مرو 81 أصلح المسيئ بحسن فعالك و دلّ على الخير بجميل مقالك : زشتكار را به كار نيكت به راه آر و با گفتار خوشت به راه خيرش بكش . 82 احفظ أمرك و لا تنكح خاطبا سرّك :