الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري )
534
بهج الصباغة في شرح نهج البلاغة
النبي صلّى اللّه عليه وآله فنقل عن الجامي ان سهل بن عبد اللّه رأى إبليس فقال له هل ترجو رحمة من عنده تعالى فقال نعم لأن رحمته وسعت كلّ شيء فقال سهل لكنهّ قيدها بقوله : . . . فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ . . . ( 1 ) . فقال إبليس يا سهل التقييد صفتك لا صفته تعالى - وقد قال الجامي نفسه في أبياته الفارسية : پور عمران بدل آن غرقه نور * مى شد از بهر مناجاة بطور ديد در راه سر دوران را * قائد لشكر مهجوران را گفت كز سجده آدم بچه روى * تافتى سوى رضا راست بگوى گفت عاشق كه بود كامل سير * پيش جانان نبرد سجده غير گفت موسى كه بفرموده دوست * سر نهد هر كه بجان بنده اوست گفت مقصود از آن گفت وشنود * امتحان است محب را نه سجود گفت موسى كه اگر اين حال است * لعن وطعن تو چراش آئين است بر تو چون از غضب سلطاني * شد لباس ملكي شيطانى گفت گين هر دو صفت عاريت اند * مانده از ذات بيك ناحيت اند گر بيايد صد از اين يا برود * حال ذاتم متغير نشود ذات من بر صفت خويشتن است * عشق أو لازمه ذات من است تاكنون عشق من آميخته بود * در غرضهاى من آويخته بود داشت بخت سيه وروى سفيد * هر دمم دستخوش بيم واميد اين دم از كشمكش آن رستم * پس زانوى وفا بنشستم لطف وقهرم همه يكرنگ شده * كوه وكاهم همه هم سنگ شده عشق شست از دل من نقش هوس * عشق با عشق همى بازم وبس
--> ( 1 ) الأعراف : 156 .