محمد جعفر بن محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني

تنبيه الغافلين 47

فضايح الصوفيه ( بضميمهء تنبيه الغافلين وايقاظ الراقدين ) ( فارسى )

وغلوّى دربارهء او دارند ، وتحَفَ و اموال بسيارى براى او جمع نموده‌اند وبه‌او تبرّك مىجويند ، و چون از دمشق بيرون آمديم نظر كردم ديدم كه در ميان قافله شخصى جبّهء پشمينه پوشيده و بر سر عمامهء پشمى دارد ، به‌صورت شيخ نجدى ، و در صورتش چند عدد موى كمى هست . پس احوال او را پرسيدم گفتند همان شيخ صوفى است كه در دمشق آن‌همه مريد داشت و مردم تبرّك به او مىجستند . به‌خاطرم رسيد كه قدرى با او صحبت بدارم وحقيقت حالش را معلوم كنم . پس رفتم و به او رسيدم و سلام گفتم و با او از علم تصوّف و غير آن كفتگو كردم ، ديدم كه اصلًا فهم وسوادى ندارد . باز گفتگو كردم به زبان صوفيان قالبى ديدم كه از آن مرحله هم عارى است . پس بر سبيل استهزاء وسخريّه بعضى سخنان گفتم كه موافق مزاجش بود . چون آن خوش‌آمدها را شنيد اورا بسيار خوش‌آمد ، وگفت خوب است كه هرروز به رفاقت تو از اين قافله كنارى بگيريم ، و صحبت بداريم وشكر كرد كه مثل مرا در اين قافله ديده است براى صحبت ، و يك نفر ديگر هم با ما مصاحب شد . پس روز اوّل به‌اتفاق طى راه كرديم ، چون وقت ظهر شد من ورفيقم بر غدير « 1 » آبى پياده شديم و وضو ساختيم

--> ( 1 ) - / آبگير - / تالاب . ( فرهنگ معين )